ap world history compare and contrast essay help essay for students of high school what is the best essay writing company link link writing a book critique essay on internet services resume writing services chicago illinois weather big y homework helpline horse help me with chemistry homework buying essays online uk mail buy essays for university of phoenix writing college papers for cash research good essay writing companies رفتن به محتوای اصلی

جمعه, 1393/11/24 - 01:21

هم سیاه نمایی غلط است ، هم سفیدنمایی.

این جلسه قرار است در مورد نقش مخاطب، جایگاه و اهمیت اش در فعالیت فرهنگی و این که آیا ما مخاطب محور و مخاطب سالار هستیم یا نه، صحبت کنیم. من در ابتدا جواب نهایی را می دهم: بله ما در فعالیت فرهنگی مخاطب محوریم. نه فقط ما بلکه هر کسی که فعالیت فرهنگی موثر می کند اساساً فعالیت فرهنگی را برای مخاطب انجام می دهد.

شناخت مخاطب تمام اهتمام فعالان فرهنگی است

سخنرانی معروف امام موسی صدر در کلیسای کبوشیه،  مجموعه ای است که به فارسی ترجمه شده و  عنوان کتاب "ادیان در خدمت انسان" است. در آن سخنرانی که ظاهراً اولین و تنها سخنرانی یک روحانی مسلمان در کلیسای کاتولیک است و اتفاق مهمی هم در زمان خودش بوده، می گویند که اساساً ادیان الهی آمده اند برای این که به انسان خدمت کنند. قرار نیست انسان به دین یا به فرهنگ خدمت کند. تمام این ها برای خدمت به انسان و سعادت انسان است. تمام فعالیت فرهنگی ما به عنوان بچه مسلمانی که داریم کار فرهنگی می کنیم اساس اش آیه شریفه: « لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم » است. تاکید بر روی انذار قوم است. روی ارتباط برقرار کردن با مردم است و  « به لسان قومه»،« ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه».

هرکسی که پیامی از طرف خدا آورده  خواسته با زبان مردم این انذار و تبشیر را انجام بدهد و اساساً شناخت مخاطب تمام اهتمام فعالان فرهنگی است در همه جای دنیا که این خودش یک بحث جدی آکادمیک و تخصصی است.

چه چیزی بگوییم ؟ چطور بگوییم ؟

تمام کسانی که در علوم اجتماعی، رسانه، ارتباطات و هنر و امثال این ها دارند کار می کنند، تمام تلاششان این است که بفهمند و یاد بگیرند که چه طور پیامی را با تاثیر بیشتر در زمان کمتر به مخاطب منتقل کنند. مثلاً در یک فیلم سینمایی 90 دقیقه ای، در کدام دقیقه مخاطب توجه بیشتر دارد؟ کدام دقیقه مخاطب آمادگی بیشتری دارد؟ دقیقه چندم باید طرح موضوع داستان شده باشد؟ دقیقه چندم اوج بگیرد؟

مجلات رشد آموزش و پرورش که قبلاً نام اش پیک بود اولین بار که می خواستند اینها را تولید کنند با قلم های مختلف و فونت های مختلف طراحی کردند و پرینت گرفتند و بردند در مدارس متفاوت تا به صورت طرح آزمایشی  بفهمند که دانش آموزان کدام فونت و قلم را بهتر تشخیص می دهند. تمام این کار مطالعاتی و پژوهشی برای این است که چطور با مخاطب بهتر ارتباط برقرار کنیم. یاد بگیریم کجا چه بگوییم چطور بگوییم .  اگر نمایشگاه کتاب است چه چیزی عرضه کنیم؟  چطور عرضه کنیم؟ اگر مثلاً در محله ای نمایشگاه کتاب برگزار کردیم که بافت اجتماعی آن محله مثلا ًکارگر هستند  و دو سه شیفت کار می کنند، در یک خانه استیجاری چهارپنچ خانوار زندگی می کنند و خیلی هاشان حتی شام ندارند بخورند اگر کتاب های لوکس بردیم که میانگین قیمت اش سی چهل هزار تومان است معلوم می شود که ما اشتباه کرده ایم.

هفته ای که گذشت مراسم درگذشت حضرت آیت ا... محقق،  پدر استاد جواد محقق بود. عالم بسیار فرزانه ای که اگر می خواست یکی از مراجع تقلید می شد. ایشان در روستای خودشانبه وظایف تبلیغی شان می رسیدند و منبر می رفتند. مرحوم آخوند ملا علی معصومی همدانی ایشان را دعوت می کنند همدان. می آیند همدان و یکی دو منبر هم می روند و می بینند که نه جمعیت نمی آید. خوب ایشان را مردم خیلی نمی شناختند یک جوان سی و چند ساله که از نجف آمده بودند.  می روند پیش آخوند ملا علی و می گویند که من به روستای خودمان برگردم بهتر است مردم بیشتر مرا می شناسند آنجا مفید تر و اثر گذارتر هستم. مرحوم آخوند می گویند نه همدان بیشتر به شما و به شخصیت علمی تان نیاز دارد،  بمانید. می گویند آمدم خانه شب خوابیدم در خواب دیدم سیدی آمد و یک بقچه ای به من داد و گفت حضرت زهرا سلام ا... علیها این بقچه را برای شما فرستادند. درخواب بقچه را گرفتم و باز کردم دیدم فقط نور است. از خواب بیدار شدم و تعجب کردم و به دلم افتاد که خواب خوبی است. فردا در بازار داشتم می رفتم کسی آمد گفت حاج آقا منبر تشریف می آورید؟ ما هم رفتیم، هنوز آن منبر تمام نشده بود بعدی آمد و منبر بعد را وعده گرفت و خلاصه کار ما گرفت. منبر می رفتم و حدیث و روایات اهل بیت را می خواندم و گذشت و من هم خواب، یادم رفت. چند سال بعد یک روز صبح قرار بود دعای ندبه بروم سخنرانی. در سرمای شدید همدان و برف و بوران از خواب بیدار شدم و با خودم گفتم در این سرمای شدید چه کسی می آید دعای ندبه و دوباره خوابیدم . (کل عرض من اینجاست!) در عالم خواب دیدم کسی در خانه را می زند در را باز کردم دیدم یک سیدی است می گوید حضرت زهرا سلام رساندند و فرمودند که فلانی بقچه ای را که به شما دادیم برای این نبود که در خانه ات نگه داری. برای این بود که بهدست مردم برسانی. گفت سراسیمه از خواب بیدار شدم اشک می ریختم و رفتم برای سخنرانی دعای ندبه.

مخاطب را بشناسیم و با زبان خودش حرف بزنیم

تمام دعوای ما این است که این پیام به مخاطب برسد و خیلی وقت ها نرسیده. یک خانواده ای که در جریانات اخیر کلیساهای خانگی، دارند مسیحی می شوند آمده بودند جلسه ای که و صحبت می کردیم. خیلی اهل مطالعه و توجه نبودند و خیلی چیزها هم به گوششان نخوره بود. چند تا پیام شنیده بودند مثل خدا محبت است  و مسیح محبت است.در آن جلسه شروع کردم چند تا حدیث خواندم همان آدمی که مسیحی شده بود و 5 - 6 ماه نماز نمی خواند و روزه نمی گرفت گفت من اولین بار است که این حرف ها را می شنوم! این حرف به گوش مخاطب نرسیده.

من باید این مخاطب را بشناسم با زبان خودش حرف بزنم از آن چیزی که این مخاطب هست شروع کنم تا آن جایی که خودم نیت دارم برسانم. اگر کسی این جمله را خوب بفهمد تمام بحث های مخاطب شناسی در فعالیت فرهنگی دینی را فهمیده. ما با مخاطب از آن جایی که هست شروع می کنیم تا به آن جایی که ماموریت ما بوده برسانیم. من باید بفهمم برایچه کسی دارم حرف می زنم برای چه کسی  نمایشگاه گذشته ام  و برای چه کسی  مجله منتشر کرده ام.

در قم جلسه ای بود که مراجع و بزرگان و علما جمع می شدند تا طلبه ها به عنوان تمرین منبر بروند. یک روحانی بالای منبر رفت و در جلسه ای که مثلاً کنار حرم حضرت معصومه سلام الله علیها و جمع علما و مراجع تقلید بودند شروع کرد راجع به حرمت شرب خمر صحبت کردن و این که عرق خوری در اسلام حرام است!برای آن جلسه این موضوع حتی یک توهین محسوب می شد. همه بهشان برخورد و چپ چپ نگاه می کردند و آن طلبه هم حواس اش نبود. مرحوم آقای فلسفی دیدند نه اینطور نمی شود! از همان پایین منبر دادزدند که آقای فلانی بی خود زحمت نکش، شما دو سه ساعت دیگر هم تلاش کنی این آقایان دست از عرق خوری برنمی دارند!!این یعنی باید عقلت برسد این جا، جای این بحث ها نیست. من قرار است از آن جا که مخاطب هست شروع کنم.

یک مثال از شیوه برخورد با مخاطب

فکر می کنم دکتر مشکور نقل می کنند که ما چند جوان بودیم تصمیم گرفتیم نمازمان را به فارسی بخوانیم. خانواده های ما که  سنتی مذهبی بودند.  با ما مشکل پیدا کردند و دعوای مان کردند و کار بالا گرفت. ما هم بیشتر موضع می گرفتیم تا آن جا که ما را بردند پیش حاج آقا رحیم ارباب. تا نشستیم ایشان گفتند قصه چیست؟ ما هم گفتیم که می خواهیم نمازمان را به فارسی بخوانیم. ایشان دو زانو نشست و گفت چه جالب! چه ایده خوبی !من از جوانی دنبال یک چنین چیزی بودم نتوانستم راهش را پیدا کنم! با شوق و انگیزه  و روحیه از ما خواستند که برای شان ترجمه کنیم. ما هم شروع کردیم مثلاً :  به نام خداوند بخشنده مهربان. ایشان فرمودند من اتفاقاً مشکلم از همین جا شروع شد. چون مفسرین  در مورد الرحمن می گویند فلان در مورد ا... می گویند که خدا ترجمه نمی شود  و... آخر جلسه همه تصمیم گرفتیم که نمازمان را به عربی بخوانیم و بدوندعوا و دردسر شدیم مرید این مرد!

دو خطر در ارتباط با مخاطب

از یک طرف خطرناک است وقتی که ما با مخاطب شروع نکنیم چون مخاطب اصلاً با ما ارتباط برقرار نمی کند. کسی که از همان اول به او بگوییم تو دین نداری آیا دیگر حرفی باقی می ماند؟  خطر دوم آن است که من با مخاطب شروع کنم اما یادم برود ماموریت ام چه بود. من می خواهم  با مخاطب همدلی کنم که مثلاً فلان شخص تار نزند یک باره می بینم نماز صبح خودم قضا می شود و من هم با او مشغولم! افراط و تفریط دقیقاً این طور است. بعضی ها افراط می کنند با روحیه حزب الهی گری دین داری خط رهبری و... اصلاً ممکن است مخاطب ارتباط برقرار نکند. من قرار است با این مخاطب شروع کنم پس هرچه حرف از ارزش ها می زنم  باید به زبان مخاطب باشد. باید واقعیت ها را بپذیریم. برای حل مشکلات اول باید واقعیت ها را پذیرفت. در حال و هوای ذهنی و ملکوت و هپروت نمی شود کار فرهنگی کرد. ما دلمان می خواهد در ملکوت باشیم، نمی شود! این ها را رها کنید و بیایید کف خیابان. این یعنی: در اصفهان ما چند درصد جوان داریم؟ چه وضعیتی دارند؟ چند در صد شبکه ماهواره دارند؟ خیلی واقعی و ملموس. الان می توانیم ببینیم برای این مخاطب چه می توانیم بکنیم والا با تصور اینکه همه این مخاطبان اولیای خدا هستند کار انجام نمی شود.پس خطر دوم و بزرگ تر این است که ما بگوییم باید واقعیت ها را پذیرفت و به سراغ مخاطب برویم اما یادمان برود ماموریتمان چه بوده . ببینید مثلاً من آخوند کنار خانم های بدحجاب ایستادم دارم می گویم و می خندم . قرار این نبوده...

شد غلام که آب جوی آرد     آب جوی آمد و غلام ببرد

مخاطب اگر فرمان را به دست بگیرد من از جای دیگر سر در می آورم!

اصلاً بحث ام، بحث ظاهر نیست این را در پرانتز بگویم که ملاک ام ظاهر نیست، حدود و ثغور سرجای خودش. برای ارتباط با مخاطب و جذب مخاطب حرمات الهی را زیر پا نمی گذاریم. اعتدال در این قضیه یعنی همین که اول، ما از جایی شروع کنیم که مخاطب هست؛ با زبان مخاطب، باور، علائق، سلیقه و ذائقه مخاطب. اینکه تا کجا با سلیقه مخاطب پیش برویم تا آن جا که با ماموریت ما تعارض نداشته باشد و دوم  من با این مخاطب همراه شده ام با زبان و سلیقه و ذائقه اش برای ماموریتم. من یک هدف و برنامه دارم.

مستشرقانی که می آمدند ایران یا هرکشور دیگری، دوربین عکاسی نبود، به خاطر همین  اولین چیزی که یاد می گرفتند نقاشی کردن بود. برای ماموریتشان باید نقاشی یاد می گرفتند. دقیق ترین کارها از خاورمیانه نقاشی های این هاست! نمادها و معماری هایی که ما در کتاب ها دیده ایم حتی قیافه آدم ها لباس ها و غذاهایشان.  نویسندگی هم  باید یاد می گرفتند چون باید خاطرات را دقیق می نوشتند. زبان هم یاد می گرفتند. کتاب هایی مثل " سیاحت درویشی دروغین" را ببینید. شخصی آمده در یک روستا آن چنان زبان فارسی را روان صحبت می کرد و تیپ و ظاهرش را شکل ایرانی ها در آورده بود که حتی کدخدای روستا هم پذیرفت که این شخص، ایرانی است! خودش را به عنوان فلان شخص معرفی کرد از فلان منطقه،با دختر کدخدا ازدواج کرد و در آن ده شروع کرد به زندگی کردن. بعد از مدتی یک باره ناپدید شد. همه نا امید شدند. بعداز چند وقت در آشپزخانه، زیر سکوی فلان جا یک دستگاه عجیب و غریب که شبیه تلگراف پنهان کرده بود پیدایش کردند و بعداً مشخص شد که طرف جاسوس بوده است.

یکی از علما تعریف می کند که آمدند ما را بردند پاسگاه، دیدیم یک مامور خارجی آمد همه به احترام اش بلند شدند. تا ما را دید گفت حاج آقا فلانی شما هستید؟ آمد و مشکل ما را حل کرد و من هم با تعجب نگاه اش می کردم. گفت دارید فکر می کنیدکه من کی هستم؟ خیلی فکر نکنید نمی فهمید. گفت یادتان هست طلبه که بودید در فلان مدرسه علمیه پایین مدرسه، مسجد فلان یک گدا می نشست؟ من آن گدا هستم. آن کمک هایی که به من می کردی یادم نرفته خواستم جبران کنم.

ببینید! سال ها شخص، گدای دم مدرسه طلبه ها بوده اطلاعات می داده برای اینکه ماموریتش را انجام بدهد. زبان یاد می گیرند، گدایی می کنند، کتک می خورند تا ماموریت شان را انجام بدهند.

من یک کتابی دارم که مال مسیونرهای مسیحی است. چاپ اش مال هشتاد سال پیش است. در کتاب دقیقاً نوشته در روستا اگر می روید با کفش وارد خانه مردم نشوید. در صحبت هایتان فقط به آیات کتاب مقدس استناد کنید. این جوری حرف بزنید، این جوری کار بکنید!

من اگر مخاطب را در نظر نگیرم و از آن جا که مخاطب هست شروع نکنم ارتباط نمی توانم برقرار کنم و اگر ماموریتم را فراموش کنم کار انجام نمی شود. مخاطب اگر فرمان را به دست بگیرد من از جای دیگر سر در می آورم.

کاری که امام موسی صدر کرد

تعبیری از امام موسی صدر در مواجهه با جوانانی که شاید نامربوط بودند هست که من در مواجهه با این جوانان یک چشم ام را می بندم و یک چشم ام را باز می کنم. یک چشم ام را به روی واقعیت امروز اینها می بندم و یک چشم ام را به روی آینده و فردا و لیاقت این ها باز می کنم. چرا؟ چون قرار است با اینها شروع کند.  اگر امام موسی صدر کاری کرد که الان از لبنان، حزب الله در آمده،  اگر از آن جامعه شیعی سرشکستهِ سرافکندهِ ضعیف که بالا ترین سطوحشان این بود که مثلاً سبزی فروش دوره گرد باشند یا کفش مسیحی و سنی را در بیروت واکس بزنند، حزب اللهی شکل گرفت که بر روی معادلات جهانی تاثیر گذار باشد، به خاطر این است که از همان جا شروع کرد، از همان واقعیت عینی.

وقتی ما روی بیلبورد می زنیم هر که بامش بیش... به همراه یک عکس یا نقاشی و یا... این یعنی ما از دانسته های مخاطب استفاده کرده ایم. ما با مخاطب انسان سروکار داریم . مخاطب سنگ و چوب نیست. روح دارد، دارای کرامت الهی است. ما با محبت باید با او برخورد کنیم.

اگر ما  با مخاطب با احترام و تشویق شروع کردیم، کار پیش می رود

در روایت است که محبت و رحمت و مهربانی نسبت به همه مردم در دلتان داشته باشید. امیرالمومنین خطاب به مالک اشتر می فرمایند: حتی در مقام حاکمیت برای مردم، رحمت و مهربانی را یادآوری کن.

با خیرخواهی قرار است با مخاطب کار کنیم. حتی در خلوت برای او دعا کنیم. مثلاً ما معلم هستیم می بینیم که شاگردمان مشکل اخلاقی دارد باید به حال اش دعا کنیم. با این رحمت و خیرخواهی امر به معروف مان نیز عوض می شود. آن وقت دیگر امربه معروفمان مثل یک غریبه نیست بلکه مثل پدر و مادر است در حق فرزند. پیامبر اکرم (صلی ا... علیه و آله) را در طائف سنگ می زدند اما ایشان غصه می خورد و می فرمود : اللهم اغفر لقومی فان هولاء لا یعلمون. چون می دانست که حرکت این ها نسبت به ولی خدا اثر وضعی در زندگی و نسل این ها اخواهد داشت. مثل پدری که برای فرزندش نگران است. خدایا نکند بلایی سر او بیاید.

در روایت است که پیامبر فرمودند : انما فضل الانبیا علی الخلق لشده مداراتهم مع الناس. برتری انبیا نسبت به مردم به خاطر شدت مدارا و تحملی است که نسبت به مردم داشتند. این مخاطب احترام می خواهد ما باید احترام بگذاریم. هرکسی را که تحویل بگیریم و احترام بگذاریم و شخصیت اش را حفظ کنیم، پذیرش پیدا می کند. اگر بخواهید حرف بزنید و انتظار داشته باشید بشنود باید بگویید"جنابعالی". باید زبان مخاطب را یاد گرفت. اولاً انسان ها به طور کلی یک زبان دارند. هر انسانی تشویق و امید بخشی را دوست دارد. اگر ما  با این انسان با احترام و تشویق شروع کردیم و نقطه مثبت اش را دیدیم و روی آن تمرکز کردیم، کار پیش می رود.  هر انسانی در هر جای دنیا کمک و یاری را می فهمد اگر ما از موضع کمک کردن حرکتمان را شروع کردیم  و مخاطب احساس کرد که می خواهیم دستش را بگیریم و اگر ما را مادر و یا پدر و یا معلم خودش دید، ارتباط درست برقرار می شود.

 مصطفی عقاد کارگردان معروف سینما که فیلم "الرساله " اش معروف است و همچنین "شیر صحرا"  اگر این فیلم را دیده باشید اولین سکانس فیلم مکتب خانه است. خبرنگار از او پرسید چرا با این سکانس شروع کردید گفت برای اینکه هر کجای دنیا هر کسی نسبت به معلم خودش یک حس نوستالژیک مثبتی دارد،  هر کسی فیلم من را ببیند نسبت به شخصیت معلم احترام قائل می شود. این زبان انسان هاست در همه جای عالم.

بخشی از مخاطبان هم زبان خاص خودشان را دارند زن و مرد و دانشجو و... هر کدام یک اقتضائاتی دارند.

موسسه بی بی سی حوالی سال 95 96 تصمیم گرفت یک نشریه کاغذی منتشر کند.  مطالعه ای کردند که ببینند روی چه گروه سنی این کار را انجام دهند. نتیجه مطالعه بچه های 9 تا  12 سال شدند. گفتند به این دلیل که مطالعه کردیم در فروشگاه های بزرگ این سن از بچه ها هستند که روی سبد خرید خانواده تاثیر می گذارند. اینها هستند که تصمیم می گیرند مادر شان مثلاً کدام ماکارونی را بردارد!

ظرفیت مخاطب را در نظر بگیرید

ظرفیت مخاطب را باید در نظر گرفت. حتی گاهی سلمان و ابوذر هم با هم فرق می کنند. در روایت داریم « لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله». حتی ابوذر هم ممکن است تحمل آن چه که سلمان باور دارد را نداشته باشد.اینکه به انبیا سفارش به نگه داشتن راز و یا جمله «اکلم الناس علی قدر عقولهم»شده همین است. در روایت از امام صادق علیه السلام است که سبب ناسزاگویی دشمن نشوید، اگر این کار را کردید در گناه آن ها شریک اید.شما ظرفیت طرف مقابل ات را در نظر نگرفتید.

شرایط جدید فرهنگی اجتماعی دنیا به دلیل گسترش رسانه ها اقتضا می کند ما این را بفهمیم گاهی مخاطب حرف ما را در این جلسه آن طرف دنیا می شنود که اصلاً در فضای ما نیست، در حال و هوای ما نیست. این فایل دارد در اتوبوس و تاکسی برای کسانی بلوتوث می شود که اصلاًظرفیت این چیزها را ندارند.

کار با مخاطب، مدارا و ایستادگی می خواهد

و نکته آخر اینکه کار با مخاطب صبر و تحمل می خواهد. مدارا و ایستادگی می خواهد. در روایت از امام صادق علیه السلام است که باید به جایی برسی که غصه و اندوه را جرعه جرعه سر بگشی. جام اندوه را جرعه جرعه بنوشی. باید با مردم مدارا کنید. قرار نیست ما تجربه ها و اندوخته های بشری را کنار بگذاریم و خودمان از اول همه چیز را کشف کنیم.

قواعدی در انتقال پیام و روزنامه نگاری هست که می گویند پیام مطبوعاتی باید سه خصوصیت داشته باشد: کوتاه، ساده و قابل فهم  و شیرین و جذاب باشد. این را سالها کار کرده اند تا شده یک فرمول.

مخاطب دائم در حال رشد و تحول است

سوال دیگر این بود که در فعالیت امروز، مخاطب چه کسی باید باشد؟ این سوال را خیلی ها می پرسند. جواب این است، ببینید ماموریت تان چیست. بی بی سی چون ماموریت اش اقتصادی است می رسد به گروه سنی 9 تا  12 سال چون روی سبد خرید خانواده تاثیر گذارند. جمله معروفی است که اگر می خواهید آینده را بسازید و روی انسان سرمایه گذاری کنید مخاطب تان باید کودک و نوجوان باشد. تعبیر امیرالمومنین علیه السلام "علیکم بالاحداث انما قلب الحدث کالارض الخالیه کلما القی فیها من شی ء قبلت ..." و امثال این ها. هر چه بخواهیم حرف مان تاثیر گذارتر باشد مخاطب مان باید کم سن و سال تر باشد. البته کار برای این گروه شاید نیاز باشد به مثلاً انیمیشن با زبان خودش و اقتضائات و نماد سازی و نشانه ساز . اول ماموریتمان را تعریف کنیم. ممکن است یک گروه تشکیل شود ماموریت اش اتفاقاً زنان سرپرست خانواده باشد آن می شود یک چیز دیگر.

ما وقتی از مخاطب حرف می زنیم مخاطب یک موجود ساکن و بی حرکت نیست. در حال رشد و تغییر و تحول است. مخاطب دائم در حال نو شدن و تفاوت است. خیلی از شماها شاید معلمی کرده باشید،در مدرسه ای که دارید درس می دهید دانش آموز امسال با سال بعد فرق می کند. تحولات اجتماعی خیلی سریع است لذا ما به شناخت به روز مخاطب نیاز داریم، برای همین موسسات نظرسنجی مطالعات و پژوهش های اجتماعی خیلی اهمیت پیدا می کند. اولویت های ما چه چیزهایی است؟ فرض کنید ما با یک بچه 6 ، 7 ساله داریم کار می کنیم. چه چیزهایی مهم تر است که من به او یاد بدهم؟ واقعیت این است که ما در این حوزه کم کار کردیم یا لا اقل من سراغ ندارم!

مرحوم دکتر رجبعلی مظلومی در برخی آثار به طور جدی راجع به موضوع حیا بحث کرده اند و یکی از محورهای ایشان این است که حیا محوری ترین مسئله است. یا مثلاً برخی از بزرگان روی دروغ تاکید کرده اند. بحث اولویت بسیار جدی است. مثلاً من می خواهم با جوانی کار را شروع کنم که اهل هیچ چیز نیست باید از کجا شروع کنم؟ از چه شروع کنم؟ روی چه چیزهایی حساسیت داشته باشم؟ و به تعبیری کف استانداردهای ما کجاست؟ حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند : حتی اگر اهل گناه هستید یک حداقل هایی را حفظ کنید. این برای ما اولویت دارد یا نه که طرف حتی اگر گناه هم می کند  و مثلاً اهل شراب خواری است اما شب عاشورا دست نگه می دارد.

ظاهر بین نباشیم

اولین مسئله ما باید این باشد که ما ظاهر بین نباشیم. یکی از اساتید ما که یک موسسه فرهنگی موفقی داشتند تعریف می کرد  یک شخصی از افرادی که در کلاس هایمان بود ظاهر چندان متدینِ مذهبی به آن معنا نداشت. از آنها نبود که موقع نماز بِدود یا موقع زیارت دست به سینه بگذارد و اشکی بریزد و حالی داشته باشد. می گفت ذهن من نگران این شخص بود که بالاخره چه می شود. گفت یک روز در کوچه داشتم از دور او را می دیدم و ایشان متوجه نبود. از ته کوچه داشت می آمد یک باره رسید به پیرزنی که بار سنگینی داشت، برگشت به پیرزن کمک کرد و با ر او را به همراه اش برد. تا این صحنه را دیدم با خودم گفتم خیالم راحت شد.

ما در کار فرهنگی این ملاکهارا داریم.اگر بایک دانش آموزومخاطبی که حریم دارد،ادب دارد،حیا داردولواینکه بعضی خطوط رارعایت نکند این محل امید است.

 

بخش دوم :

پرسش و پاسخ

 

بعضی از متولیان کار فرهنگی بدون مخاطب شروع به کار می کنند.  به نظر شما کار فرهنگی بدون مخاطب معنا دارد؟

برای من به طور ابتدایی تصور یک کاری که مخاطب نداشته باشد مقدور نیست. مثل تولید کالا، یک کسی کالایی تولید کند بدون اینکه به مخاطب فکر کرده باشد. تنها جایی که می شود به آن فکر کرد جایی است که ساز و کار دولتی باشد. مثلاً فرض کنید ما رئیس یک اداره یا سازمان باشیم و حقوق ماهیانه داشته باشیم چه جنس به فروش برسد، چه نه، چه پول برگشت بخورد یا کارخانه نابود شود حقوق من سر ماه تکان نمی خورد! در این صورت قابل فهم است. در کار فرهنگی دقیقاً همین طور است مثلاً ما مدیرکل یک کار فرهنگی باشیم محصولی تولید کنیم که مخاطب اش نیست و همه اش در انبار بماند ولی وقتی ما داریم از کار فرهنگی حرف می زنیم دقیقاً کارهای مردم نهاد و خود کفا و خوگردانی است که اگر محصولی تولید شد قرار است پول اش برگردد یا اگر کلاسی گذاشتیم قرار است افراد بیایند حرف ما را گوش کنند،این جا طبیعتاً از مخاطب شروع می کنیم و بدون مخاطب اصلاً نمی شود فکر کرد.

ما باید با مخاطب به روز برخورد کنیم. سعی می کنیم به روز باشیم و مخاطب هم ارتقای شخصیتی و دینی پیدا می کند اما بعداز مدتی این با هم بودن انگیزه را کم رنگ می کند و کار عادی می شود و دچار سستی می شود. خود مجموعه عاشوراییان وقتی به این نتیجه رسید که حرکت دوم را آغاز کند این کار را کرد اما مخاطبی که الان می آید بازهم به این نتیجه نرسیده چرا حرکت دوم ؟ و با نگرش قبلی اش می آید و هر چقدر سعی می کنید باز هم مخاطب دچار بی انگیزگی و سستی است این را چگونه باید برطرف کرد؟

ما وقتی با مخاطب سرو کار داریم در هرکار فرهنگی چه آموزشی، چه رسانه ای، چه تولیدی فرض بر این است که مخاطب را شناختیم و نیاز او را سنجیدیم. اگر نیاز او درست شناسایی بشود و دائم پاسخ داده شود طبیعتاً این اتفاق نمی افتد. برای اینکه این اتفاق نیفتد ما اولاً نیاز داریم به مطالعه و پژوهش، نمی خواهم کار را سخت کنم، ممکن است یک مغازه دار حتی بر اساس بازخورد مخاطب، ویترین اش را بچیند.  نه کار دانشگاهی کرده نه موسسه پژوهشی در اختیار دارد که نظر سنجی کند. ولی وقتی در طول روز می بیند مثلاً مشتری ها پیراهن قرمز برای نوزاد از او می خواهند به طور طبیعی همان را در ویترین اش می گذارد. پس باید به شناخت نیاز مخاطب توجه کنیم.

یک مثال ساده ازگز اصفهان یا سوهان قم. گز تا چند سال پیش دو نوع بیشتر نبود سوهان هم همینطور از چند سال پیش شروع شد از قالب و بسته بندی گرفته تا نوع و جنس، سوهان و گزهای متنوعی وارد بازار شد؛ برای اینکه احساس شد که مخاطب تنوع می خواهد حالا به دلایل مختلف.

در کارهای رسانه ای می گویند اصل آن است که مخاطب پاداش آنی بگیرد، اصطلاحی که در روزنامه نگاری به کار می رود. یعنی الان که روزنامه را دست گرفته باید یک چیزی ببیند. ما نمی توانیم به او بگوییم شما در بیست سال آینده یک شخصیت فرهنگی خواهی شد. امروز که از این جلسه بیرون رفت اگر احساس کند تیتر روزنامه یا برنامه های تلویزیون را جور دیگر می بیند فعال می شود. اما اگر اینگونه نباشد برای جلسات بعدی انتهای جلسه چرت می زند! درعین اینکه شما در یک فرایند دراز مدت چیزی به دست می آورید هر جلسه هم باید پاداش آنی داشته باشید. اگر این تنوع و خلاقیت نباشد طبیعتاً آن احساسی که شما گفتید ایجاد می شود.

ما چطور باید ظرفیت مخاطب و ملاک و معیارش را بسنجیم ؟

یک جدول و شابلونی که بتواند پاسخگوی شما در موقعیت های مختلف باشد وجود ندارد. این قصه به طور جدی نیازمند ذوق و سلیقه و تشخصیص آنی شماست با مخاطب. بعضی چیزها در لحظه باید جواب داده شود. همین مثالی که زدم، شخص مسیحی شده بود یکی از سوال هایش این بود که اصلاً برای چه ما باید در روز 5 مرتبه نماز بخوانیم؟ اگر نماز خواندن برای تشکر است آیا این مسخره نیست که 5 مرتبه از خدا تشکر کنیم؟ این مغلطه است، اما نمی شود بحث کلامی و فلسفی و توجیه علمی آورد! در جواب گفتم شما موبایل دارید؟ گفت بله! گفتم روزی چند بار شارژش می کنی؟ گفت روزی دو مرتبه. گفتم فردا که می خواهی دوباره شارژش کنی مسخره نیست؟ خوب دیروز شارژش کردی، مسخره نیست دوباره شارژ کنی!؟ نماز خواندن هم برای ما شارژ است ما باید دائم شارژ شویم.

خیلی وقت ها مخاطب را باید در لحظه تشخیص بدهیم که چه چیزی نیاز دارد، چه چیزی روی اش اثر می گذارد. یک جایی شاید لازم است داد بزنیم و یک جایی محبت کنیم. مثلاً وقتی عده ای را اردو می بریم دیشب برنامه سنگین و فشرده ای داشته لازم است امروز برای اش برنامه پارک  و تفریح تعریف کنیم.

اما انتظار نداشته باشیم با سه چهار جلسه کسی به ما جدول ارائه کند که با مخاطب این کار ها را بکنید.

فعالیت بنده و یک سری از دوستانم از طریق یک وبلاگ دانشجویی است با محوریت حجاب و عفاف ولی با توجه به تعداد دانشجویان که 216نفر هستند 16 نفر موافق و بقیه مخالف هستند  تعداد بسیار زیادی است و بازبان تندی در وبلاگ با ما مخالفت می کنند. آیا ما باید این راه را با این شرایط ادامه بدهیم ؟

این جور کارها سخت تر است چون محیط همگن نیست. طبیعتاً همان قدر که کار شما سخت تر اجر و ثوابش هم بیشتر است. اما از اول طبیعتاً باید پیش بینی سختی ها را کرده باشید. خیلی ها برای غلبه بر عصبانیت و خشم از قبل بدترین شرایط را تصور می کنند. اگر وقتی مثلاً می خواهیم مجله ای منتشر کنیم فرض را بر این می گذاریم که اگر 5000 نسخه چاپ کردیم همه اش برمی گردد! در این حالت حتی اگر 500 نسخه هم به فروش رود برای ما خوب است اما اگر تصورمان این باشد که هر تعداد نسخه ای که چاپ کردیم همه اش به فروش می رود و کل کشور را به هم می ریزد در این حالت حتی اگر 2000 نسخه هم به فروش برود باز هم احساس خسارت می کنیم. در این مورد شما فرض را براین بگذارید که به هزاران دلیل از عملکرد غلط صدا و سیما گرفته تا سیاست های نادرست نیروی انتظامی و رفتار غلط امام جمعه شهر فلان و... شما در موضوع عفاف و حجاب کار بسیار سختی دارید و مثلاً در دانشگاهی که 216 دانشجود دارد 215 نفر با شما مخالفند! اگر با این فرض وارد شوید هر یک نفر که بیاید احساس امیدواری می کنید، اما یک نکته باقی می ماند، درست است که کار سخت است و به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام در راه هدایت از کم بودن اعوان و انصار نگران نباشید اما حواسمان باشد در آن پستی که ما کار می کنیم حداقل استاندارد ها را داشته باشیم. اگر قرار باشد که من هم به کسی که حجاب اش مثل من نیست توهین کنم خوب افراد حق دارند واکنش نشان بدهند. ولی اگر نه پست و وبلاگ من درست است و استانداردها را دارد و قابل قبول است اما محیط همراهی نمی کند این نباید موجب ناامیدی شود.

گاهی وقت ها از دست مخاطب عصبانی می شویم فکر می کنیم که مخاطب هدایت ناپذیر است باید چه کرد؟

این باز به نظر من خیلی تلخ نیست اینکه انسان احساس کند تلاش اش خیلی نتیجه نمی دهد. در قرآن خطاب به پیغمبر مکرر گفته شده «و لعلک باخع نفسک الا یکون المومنین انک لاتهدی من احببت». این واقعیتی است. بالاتر از آن کسی است که برای اش زحمت کشیدی و هدایت اش کردی و باز هم قدر نشناس باشد. امیرالمومنینعلیه السلام می فرمایند : ما اهل بیت ناسپاسی می بینیم! من آدمی سراغ دارم در آمریکا عده زیادی را از جمله یک معتاد را نجات داد. مسلمان اش کرد سپس کمک کرد تا شیعه بشود، سال ها برایش زحمت کشید. در یک دادگاهی این آدم خیر را متهم به تروریست به نفع حزب الله لبنان کردند! آن شخصی که به واسطه این فرد نجات یافته بود علیه این فرد در دادگاه شهادت دروغ داد و دست روی قرآن گذاشت! الان چهار پنج سال است که در زندان است در آمریکا!  این واقعیتی است که نمی شود منکرش شد. رهبر انقلاب فرمودند ما هم رویش داریم هم ریزش. البته افرادی هم هستند که قدر شناسند و کار روی آن ها اثر می دهد.

بحث شما یک بحث کلی است اما بحث من اینجاست که تلاش ما بر روی مخاطب ایرانی است. مخاطبی که برعکس مخاطب اروپایی هنوز به بن بست نرسیده است. 1 ما با یک بستری مواجهیم مثل اصولگرایانی که مبنای درست دارند اما ادبیاتشان با ادبیات مخاطب امروز فاصله گرفته است. 2 جامعه ما در حال گذر از سنت به مدرنیته است. خوش خیالی نیست که ما روی این جامعه و روی این مخاطب سرمایه گذاری کنیم؟

آیا واقعا همین مخاطب ایرانی را دشمن رها کرده است؟ یا دشمن دارد کار می کند؟ پس ناامید نشده است. پس اگر می شود کار کرد ما هم کار می کنیم. البته ابزار دشمن را ما نداریم اما از آن طرف دشمن هم چیزهایی را ندارد که ما داریم مثل بحث معنویت، حقیقت، ریشه های اعتقادی مردم. من معتقدم نمی شود مطلق قضاوت کرد. 

آقای عبدالحسین حائری شیرازی نوه مرحوم حائری شیرازی موسس حوزه علمیه قم می گفتند حدود سال 1320 زمانی که کل فضای حوزه رفت به سمت مدرن شدن و امروزی شدن و خیلی ها لباسشان را ترک کردند و خیلی از بزرگان ما از حوزه وارد دانشگاه شدند. من هم به تهران رفتم خدمت امام خمینی برای خداحافظی . امام پرسیدند چرامی خواهی بروی؟ گفتم دیگر کسی کار به حوزه و روحانیت و آخوند ندارد همه به فضاهای دیگری رفته اند. کار از دست ما در رفته است. امام نگاهی کردند و گفتند نه تو اشتباه می کنی مردم در عمق وجودشان با روحانیت عجین اند، این کف روی آب را نگاه نکن. بازهم ته دلم راضی نشد. گذشت و مردم انقلاب کردند و هیچ کس باورش نمی شد که انقلابی رخ بدهد و امام پیروز بشوند. ایشان می گفت وقتی انقلاب پیروز شد به این عظمت، ما دوباره خدمت امام رسیدیم در قم. گفتم حرفی که آن روز به من زدید امروز معلوم شد. این یک واقعیت است.

بدون تعارف  اشکال ما به این است که تا در یک پاساژ شیک امروزی چهار تا دختر و پسر را می بینیم نگران می شویم که دین رفت و چه کسی دین دارد و از آن طرف با یک راهپیمایی 9 دی و نماز جمعه فکر می کنیم که همه نماز شب می خوانند! هر دو این ها غلط است هم امید کاذب و هم ناامیدی کاذب. کار فرهنگی را باید از زاویه واقع گرایانه کف خیابان و روی زمین نگاه کرد، هم سیاه نمایی هم سفید نمایی اشتباه است باید واقع نمایی کرد. 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ایـــــجاد دیـــدگاه

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا زائری می‌تواند روزه باشد و به ما هم قهوه بدهد و خود هم ننوشد و این امر به خودی خود یک توانمندی و یک نسخه ارزشمند است که این شخص تکیه‌ بر داشته‌های ظاهری و تقوای خودش نداشته باشد و همواره «طریقة‌الشریعت» را منظور کند که می بینیم این موضوع در چه جاهای ظریفی می تواند خود را نشان دهد.

رضا
امیرخانی
نویسنده و منتقد ادبی
essay writing here site essay writing on my classroom i want to write an essay help with biology essays here site buy literary analysis essay write custom research paper write homework write homework writing methodology for dissertation write a research paper if you buy an essay is it plagiarism the essay writing my village writing a good research paper high quality write a report for me site essay writing on my favourite pet essay help flood victims what should i write for my college application essay writing a nursing research paper essays on service marketing help with phd proposal what should i write my profile essay about what to write my essay about buy help you write essay essay essay about service above self