ap world history compare and contrast essay help essay for students of high school what is the best essay writing company link link writing a book critique essay on internet services resume writing services chicago illinois weather big y homework helpline horse help me with chemistry homework buying essays online uk mail buy essays for university of phoenix writing college papers for cash research good essay writing companies رفتن به محتوای اصلی

دوشنبه, 1394/03/11 - 12:05

حجاب اجباری به قدر قدرت و مصلحت شدنی است

گفت و گو الف با رئیس مرکز تحقیقات زن و خانواده؛

حجاب اجباری به قدر قدرت و مصلحت شدنی است

کمتر از یک ماه پیش در جامعه خبری تحلیلی الف، بحث قانون حجاب در ایران را باز کردیم و ابتدا مصاحبه مان با حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا زائری در الف منتشر شد که بازتاب قابل توجهی در رسانه های مختلف فارسی زبان داشت.

در طی این مدت بسیاری از صاحب نظران بحث حجاب در ایران با انتشار نوشته ها و مقالاتشان در الف ما را در پرداختن به این بحث یاری دادند. از همان ابتدا، هنگام انتشار مصاحبه حجت الاسلام زائری با الف، وعده به انتشار مصاحبه با شخص دیگری که نظری متفاوت از ایشان داشته باشند، دادیم.
مطلب پیش روی شما، حاصل مصاحبه بسیار مفصل الف با حجت السلام والمسلمین محمدرضا زیبایی نژاد، با موضوع حجاب است. ایشان متولد ۱۳۴۲ در شیراز است. تحصیلات و تخصص اصلی وی زنان، خانواده و جنسیت در اسلام است. زیبایی نژاد مدیر مرکز تحقیقات زن و خانواده (وابسته به حوزه علمیه قم) از بدو تاسیس آن (۱۳۸۰) تاکنون است. و با توجه به تعدد مقالات و کتب تالیف شده توسط وی مربوط به حجاب و خانواده، ایشان یکی از صاحب نظران مسلم، در این زمینه در کشور هستند. مشروح مصاحبه مفصل الف با حجت الاسلام والمسلمین زیبایی نژاد بشرح زیر تقدیم خوانندگان می شود:

آیا حکومت می تواند به اجبار حجاب را اعمال کند؟ یا لزوم اجباری بودن حجاب ریشه در کجا دارد و چرا معتقدید حجاب باید در جامعه اجبار شود؟

آنچه فقها مطرح می کنند که کبرای کلی است و بحث ها ابتدائا در آنجا باید مطرح شود، این است که حوزه اختیارات حاکمیت چیست؟ آیا حاکمیت می تواند فعالیت های بازدارنده و مجازات هایی در قبال گناه (محرمات) اجرا کند یا نه؟ چون در شریعت بحث گناه مطرح است نه جرم. در علم حقوق به جرم تعبیر می شود اما در شریعت گناه معنا می شود. آیا حکومت می تواند مجازات و رفتارهای بازدارنده اعمال کند یا نه؟ در شریعت تعدادی از گناهان است که برای آنها حد خاص وارد شده است مثلا «الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی‏ فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ» یا مثلا به کسی که قذف می کند هشتاد ضربه تازیانه بزنید یا زنای محصنه اعدام باید بشود و از این قبیل. برای بعضی موارد هم نص شرعی برای مجازات وارد نشده است که به اینها محدوده تعزیرات می گویند و در آنجا که مطلب خاصی وارد شده است می گوییم حدود.

در مورد تعزیرات مشهور است بین فقها که در عصر غیبت حدود و تعزیرات جاری می شوند؛ البته در صورتی که حاکمیت قدرت داشته باشد و مصلحت بداند؛ یعنی مصلحت در اعمال این مجازات باشد.
 
قدرت

ما یک بحث قدرت داریم و یک بحث مصلحت که بحث ما از همین جا شروع می شود که این قدرت یعنی چه؟ در تمام مواردی که ما تکلیف داریم چه مربوط به اشخاص باشد و چه مربوط به حاکمیت باشد، به تعبیر شرایط عامه تکلیف با چهار شرط است: بلوغ، عقل، اختیار و علم.

حالا اگر شخصی بالغ عاقل شد و علم به حکم هم پیدا کرد و قدرت انجام کار را هم داشت، باید فعل را انجام دهد. اما اگر قدرت نداشت که کاری را انجام دهد، می گویند حکم (الزام) از وی برداشته شده است. حالا اگر برای حاکمیت خواستید وظیفه تعیین کنید و حاکمیت قدرتش را نداشت، آنجا الزام از وی برداشته می شود؛ یعنی دیگر وظیفه اش نیست تا آن حکم را اجرا کند. فرض کنید مثلا فردا حکومت اسلامی در آلمان و یا ترکیه ایجاد شود، از پس فردای آن می شود چادر سر زنان کنیم؟ یا مثلا شرب خمر که در آن کشورها مرسوم است آیا از پس فردا آن ها از خوردن آن امتناع می کنند؟ پس قدرت نخواهد بود تا به این راحتی اقدام کنید و باید مرحله بندی کنید یعنی اول قدرتش را فراهم کنید و سپس اقدام کنید.

مواردی را هم در تاریخ داشته ایم؛ مثلا امام علی (ع) زمانی که به خلافت رسیدند، شاید ماه رمضان سال اولشان بود که صدای اذان "نماز تراویح" را شنیدند (یک نوع نماز مستحبی که اهل سنت به جماعت می خوانند که به جماعت خواندنش بدعت در دین است که از بدعت های خلیفه ثانی است) حضرت امام حسن (ع) را می فرستند که این نماز نباید به جماعت خوانده شود. ایشان که به مردم پیغام را می رسانند مردم فریادشان بلند می شود فریاد واعمرا واعمرا سر می دهند که هنوز بند کفنت خشک نشده و این جماعت سنت تو را عوض می کنند. حضرت علی (ع) دیدند که زورشان به آنها نمی رسد و رها کردند این عده را. به قول قدیمی ها «وقتی زورت به زن بابایت نمی رسد به او بگو عموجان!» لذا درحدی که قدرت داری باید اقدام کنی.

در زمان ما باید حواسمان باشد که قدرت منظور فقط قدرت سخت نیست. چرا که برخی قدرت را فقط سخت معنا می کنند. یعنی فکر می کنند اگر ما توپ و تانک داریم، یعنی قدرت داریم یا اگر نیروی انتظامی داریم پس یعنی قدرت داریم؛ اما حواسشان نیست که در برخی موارد ما قدرت سخت را داریم، اما قدرت نرم را نداریم؛ یعنی مردم با ما همراهی نمی کنند. یعنی اگر بخواهید
نسبت به تمام مصادیق بدحجابی و بی حجابی و منکرات اجتماعی واکنش نشان دهید کل جامعه در مقابلتان می ایستد و با همه هم که نمی توانید درگیر شوید. یک موقع چهار نفر بدحجاب وجود دارند ولی یک موقع آمار شما نشان می دهد که در کلانشهر تهران حدودا ۶۷ درصد خانم ها حدود شرعی را رعایت نمی کنند. با ۶۷ درصد جامعه که نمی توان طرف شد.

راهی دیگر هم هست که می توان اولویت گذاری کرد؛ مثلا روی مصادیقی تمرکز شود که همان ۶۷ درصد هم نسبت به آن نگاه منفی دارند. مثل کسانی که مانند مانکن می گردند که ممکن است جامعه نسبت به آنها حساسیت داشته باشد. پس یک بحث درباره قدرت است و اینکه حاکمیت به یک برداشت درست از قدرت و میدان قدرت خود رسیده باشد.
 
مصلحت

نکته دوم بحث مصلحت است. یعنی بحثی که داریم در باب تزاحم در اصول فقه. می گوییم گاهی دو مساله بر ما واجب می شود که ما قدرت نداریم هر دو را انجام دهیم. مثال روشن آن این است که مثلا وقت نماز تنگ شده است و فرصت یک نماز عصر دارید که در همان هنگام کودکی می آید و فرش مسجد را نجس می کند که تطهیر مسجد و نماز هر دو واجب است. در این موقعیت می گویند اگر وقت نماز وسعت داشت وظیفه داریم اول مسجد را تطهیر کنیم؛ اما در تنگی وقت باید اهم و مهم کرد که در این مورد اول باید نماز را خواند و بعد بدون تعقیبات باید سریع از مسجد رفع نجاست کرد.

حالا اگر قدرتی دارید با دو تکلیف اجتماعی در برابر حاکمیت. یک تکلیف به اصلاح حجاب و یک تکلیف مبارزه با فساد اداری و بسیاری تکلیف دیگر و البته یک قدرت اجرایی هم دارید، لذا بر اساس اختیار باید یکی را انتخاب کنید. اینجا اگر بحث اهم و مهم در برابرتان هست و یا گاهی جامعه مخاطب به قدری شکننده شده است که اگر الزامش کنید به یکی از واجبات، قید اصل دین را می زند. این فضا را باید شناخت که آنچه به دست می آوریم و آنچه از دست می دهیم چیست.

ممکن است بنده با یک طلبه دیگر بر سر این کبری اختلافی نداشته باشیم، یعنی اگر حاکمیت قدرت داشت و مساله اهمی هم مقابلش نبود، یعنی اهم و مهم کردید و موضوعی بود که این بر آن اهم بود باید برود و پیگیری کند. اما گاهی اوقات شما در مسیری می افتید که می خواهید کار خوبی انجام دهید ولی کار شما باعث می شود مصلحتی بزرگتر از شما فوت شود. مثلا در مورد حجاب برخی دانشگاهیان آمدند نزد من که چه کنیم؟ من به ایشان گفتم اگر به طور خاص می خواهید در بحث حجاب وارد شوید زمین خواهید خورد. باید یک بسته ای را داشته باشید به نام «الزامات محیط علمی» و یا «اخلاق محیط علمی» که یکی از موارد آن از بیست یا سی مورد بحث، حجاب باشد.

اگر صرفا در بحث حجاب عمل کنید، دانشجو مقاومت می کند که ما این همه مساله داریم مثل تبعیض یا کم کاری استاد، چرا با آن مقابله نکردید و فقط تمرکز کرده اید روی حجاب؟ اما اگر یک بسته کامل بدهید که یکی از موارد آن حجاب باشد به صواب نزدیک تر است. ما اکنون مشکلی که با حاکمیت داریم این است که میدان عملش را نمی شناسد، تحولات میدانی را نمی شناسد گاهی اوقات از این سوی بام و گاهی از آن سوی بام می افتد. مشکل ما این است که یک نگاه های دولت سالارانه ای در بحث های اجتماعی مثل بحث حجاب و خیلی بحث های دیگر داریم یعنی یک عده متدین می نشینند یک طرف و همه انگشت ها به سوی حاکمیت است که تو باید مساله را درست کنی، حاکمیت هم به تنهایی هیچ کاری نمی تواند بکند.

یک زمانی در زمان آقای باقری لنکرانی به وزارت بهداشت رفته بودیم که معاون فرهنگی ایشان می گفت وضع خوابگاه های دخترانه خوب نیست چه از حیث مصرف مواد مخدر چه روابط کذا، خلاصه خوب نیست، پرسید چکار کنیم؟ من گفتم دو راه دارید یکی اینکه مستقیم با متخلف برخورد کنید که نتیجه اش صف بندی خواهد بود که یک طرف آن دانشجوها و خانواده هایشان و طرف دیگر حاکمیت و شما به عنوان دانشگاه قرار خواهید داشت که شکست خواهید خورد و حرفتان خریدار پیدا نخواهد کرد. چون افکار عمومی روبروی شما می ایستد.

اما راه دوم این است که افکار عمومی را با خود همراه کنید که اگر من باشم از والدین دانشجویان سال اولی دعوت می کنم تا بیایند در محیط دانشگاه به عنوان جلسه آشنایی اولیا با فضای دانشگاهی و توضیح می دادم برایشان که فضای دانشگاهی با فضای دبیرستان فرق دارد و اکنون الزامات دانشجوی گونه دیگری است. از بین خود جمعیت عده ای (حتما) بلند می شوند که بگویند دغدغه دارند و شنیده اند که فضا علمی نیست و از این قبیل که فرزندان ما سالم می روند باید سالم بازگردند و لزوما فضا ممکن است مذهبی نباشد و فقط از روی دغذغه خانوادگی باشد. اگر دغدغه آن عده تبدیل شد به دغدغه عمومی آن افراد و خانواده ها، از ما مطالبه می کنند که شما برای حمایت از فرزندان ما برای پیشگیری از ایجاد مشکلات محیطی چه خواهید کرد؟! ما هم می گوییم اگر واقعا به ما به عنوان نماینده خودتان اختیار می دهید ما برای خدمت آماده ایم. مثلا کاربری برای اولیا درست می کنیم تا هر زمان خواستند نمرات فرزندان خود را بررسی کنند و یا از جابجایی های آنان در خوابگاه مطلع شوند و به قولی نظارت از راه دور فراهم می کنیم و تخلفات احتمالی دانشجو را به اطلاعشان می رسانیم و اگر هم برخوردی کردیم، به استناد آن مطالبه عمومی خواهد بود. یعنی در این روش افکار عمومی را همراه کرده ایم.

حالا اگر شما نتوانید در جامعه حساسیت اجتماعی ایجاد کنید و نتوانستید مطالبه اجتماعی برای حجاب درست کنید و یا بالعکس بشود در این مرحله شما قدرت مدیریت را از دست می دهید.

بنابراین بنده با کلیت این موضوع که حاکمیت بیاید و برای هر گناهی ضابطه وضع کند موافقم با این دو قیدی که عرض کردم یعنی قدرت و مصلحت؛ اما اینکه (در بحث صغروی) قدرت ما چقدر است و مصلحت چیست بحث دیگری است که باید برای آن، "میدان اجتماعی" را تحلیل کنیم. اصل اجرا هم هست. اگر مصلحت حاکمیت در مداخله نباشد ورودش ممکن است حرام باشد. یعنی باید بین احکام حاکمیت و احکام فردی فرق قائل شویم. مثلا خانمی می پرسد من می خواهم شاغل باشم، از او می پرسم آیا همسرتان راضی است و شغلتان مباح است؟ پاسخ می دهد بله و حکم این است که اشکالی ندارد. اما پرسش حاکمیت فرق می کند و مثلا حاکمیت می پرسد: آیا من مکانیزم های تشویقی برای حضور زنان در عرصه اشتغال بگذارم یا نه؟ در آن موقع من جوابی را که به آن زن دادم به حاکمیت نمی دهم و می گویم اگر شما زنان را کشاندید به عرصه اشتغال، مناسبات خانوادگی از نقطه الف به نقطه ب تغییر می کند، همین طور مناسبات اخلاقی و احساس هویت دختران و بسیاری اتفاقات دیگر. باید دید برآیند این اتفاقات مثبت است یا منفی، اگر مثبت باشد برای شما راجح یا لازم است در برخی فرائض که اقدام کنید برای ایجاد سیستم تشویقی، اگر هم که برآیند مثبت نیست و یا صفر یا زیر صفر است مداخله حرام است و حق ندارید مداخله کنید هر جا که حاکمیت مداخله می کند باید احراز مصلحت کند والاحق مداخله در شئون دیگران را ندارد.

بنده می گویم آیا اصل قانون درست است یا خیر؟ اگر که مصلحت در مداخله حاکمیت نباشد منشور عفاف و حجاب هم که شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوب می کند یا مجلس مصوب می کند مشروعیت ندارد یعنی اگر اصل قانون گذاری به مصلحت نباشد اصل قانون مشکل پیدا می کند.

حالا شما می فرمایید به مصلحت هست یا نیست؟

در این قاعده با لیبرال ها درگیریم. برخی معتقدند که یا باید سکولاریسم اجتماعی داشته باشیم یا لااقل سکولاریسم حکومتی یعنی حکومت نسبت به ارزشها هیچ گونه وظیفه ای ندارد و باید آزادی ها را تضمین کند. اما ما می گوییم در تفکر دینی حاکمیت نسبت به ارزش ها هم مسئولیت دارد در صورتی که قدرت و مصلحت مداخله را داشته باشد چه در حوزه فرهنگ سازی و ایجاد مطالبه اجتماعی و حساسیت عمومی و چه در عرصه قانون گذاری، در هر دو مسئولیت دارد، این قانون کبرایی است. اما بحث در جزئیاتش به اینجا می رسد که آیا درحال حاضر حکومت ما قدرت دارد و آیا مصلحت وجود دارد یا نه؟

* شما یک بحثی کردید در مثال دانشگاه که ما باید قدرت افکار عمومی را داشته باشیم و بعد اعمال قدرت کنیم، ما دقیقا در جمهوری اسلامی وقتی حجاب را اجباری کردیم افکار عمومی را پشت خود داشتیم؟ آیا اقناع حداقلی وجود داشت تا این کار صورت بگیرد یا خیر؟ یا اینکه در فضای شور و هیجان اول انقلاب بودیم که این اتفاق افتاد؟

من تجربه شخصی خودم را در شهر شیراز می گویم و نمی دانم در جاهای دیگر اینگونه بود یا خیر! در شهر شیراز موقع پیروزی انقلاب، ما زن بی حجاب می دیدیم تا سال ۵۹ بی حجابی برداشته شد و حجاب اسلامی برقرار شد و به ندرت کسی دیده می شد که مو یا کاکلشان بیرون بود. خانم ها یا چادری بودند یا مانتویی. جنگ که آغاز شد در شیراز جنگ زده های خوزستانی که آمدند اوضاع رها شد و یک مقداری از آن به بعد کنترل نشد و جاهای دیگر چگونه بود نمی دانم.

آیا قبل آن کنترل می شد؟

قبل از آن فضای عمومی جامعه به نفع حجاب بود. برای شناخت قبل از آن تاریخ مراجعه بفرمایید به کتاب توسعه و تضاد اثر آقای دکتر فرامز رفیع پور، که می گوید یک تحقیق میدانی انجام شد که سوال کرده بود که زنان چادری در سال ۶۱ چقدر از احترام اجتماعی برخوردار بودند؟ و در سال ۷۱ چقدر؟ بالای ۷۰ درصد ابراز کردند در سال ۶۱ زنان چادری از احترام اجتماعی برخوردارند، یعنی کسی که در سال ۵۶ تا ۵۹ می خواست پز بدهد، چادری می شد. فقط هم بحث ایدئولوژیک نبود. بلکه هیمنه ی انقلاب فضا را عوض کرد و کسی که انقلابی بودنش را می خواست نشان دهد با حجاب، چادر یا مانتو نشان می داد.

پاسخ دهندگان در دهه هفتاد، سی و اندی درصد اعلام کردند که این عده احترام اجتماعی دارند که این خیلی مهم است و من می خواهم از اینجا به یک آسیب مهم حاکمیت برسم. اگر من از شما مصاحبه کنندگان بپرسم که حکومت اسلامی چه حکومتی است، چه پاسخی می دهید؟

نظامی که مشروعیت داشته باشد به معنی اتصال به منبع الهی و ساختارهایش متناسب با نگاه دینی است و مناسبات در خدمت اهداف شریعت قرار گرفته باشد.

حالا اگر این سئوال را از متدینین بپرسیم چه نظری می دهند؟ اغلبشان می گویند حکومتی است که احکام اسلامی را اجرا کند. یعنی کاملا یک نگاه فقهی و حقوقی است به حکومت اسلامی. نمی گویند حکومت اسلامی حکومتی است که به دنبال تحقق مناسبات اسلامی است، چه مناسبات حقوقی چه مناسبات اخلاقی و چه مناسبات اعتقادی. یعنی سطح ادراک مردم را باید رشد بدهید. اخلاق و احساسات اجتماعی را باید رشد بدهید رفتارهای عمومی را هم باید در کف جامعه رشد بدهید. ولی امروز جامعه مذهبی ما تصورش از تقید این رفتار است. موقعی که می خواهد جامعه را دینی کند می خواهد این رفتار را دینی کند و حواسش نیست که این رفتار از آن تعلقات اخلاقی و اعتقادی برخاسته است. « وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ» حضرت عیسی (ع) وقتی می خواستند خداحافظی کنند و به آسمان عروج کنند، به حواریون می فرماید: من در این مدت تلاش کردم دنیا را در نگاه شما خوار کنم و آن را زمین زدم مراقب باشید بلندش نکنید و آخرت را بلند کردم، شما زمینش نزنید. یعنی اگر توانستی محبت خدا را دل مردم زنده کنی و به تعبیری آرمان سازی کنی برای جامعه، آن موقع درست است. مهم ترین مساله ای که حاکمیت ها دارند این است که برای نسل جوانشان چه آرمانی درست کنند. در نظام هایی که نمی توانند برای مردم آرمان درست کنند باید سر مردم را گرم کنند؛ وگرنه جوان اعتراض اجتماعی می کند و حکومت ها نخواهند توانست جامعه را مدیریت کنند. و خیلی از این سرگرمی ها مثل بازیگری و ورزش و امثالهم بسیاریش برای این است که آرمان برای مردم درست کنند و سرگرم کنند مردم را.

این مطلب را مقایسه کنید. در شام در حضور امام سجاد (ع)، وقتی یزید به یکی از بچه های طایفه امام حسین (ع) می گوید می آیی با فرزند من کُشتی بگیری؟ امام سجاد (ع) می گوید: کشتی نه، اما اگر می خواهی شمشیر واقعی بده تا واقعی بجنگند. یعنی اهل بیت طوری فرزندانشان را تربیت کردند که آرمان دارند.

این را مقایسه کنید با کسی که آرمانش این است که تیم من برنده می شود یا رقیب؟ این دو فضاست. موقعی که حاکمیت شما توانست مطالبه عمومی ایجاد کرده و آن را مدیریت کند، این در یک مقطع زمانی مثلا تبدیل به سر دادن شعار "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" توسط مردم می شود و بعد اگر هم بخواهی عقب نشینی کنی، مردم یقه ات را می گیرند. آیا ما توانسته ایم در بحث عفاف آرمان درست کنیم که اگر حاکمیت هم خواست کوتاه بیاید مردم اجازه ندهند؟ این اتفاق هنوز نیفتاده است. حاکمیت جلو آمده مساله را حل کند و مردم عقب ایستاده و مثل آیه قرآن شده اند که بنی اسراییل به موسی (ع) و هارون گفتند تو و خدایت بروید بجنگید، هر وقت پیروز شدید ما می آییم! این اتفاقا شکست است.

امروز با مشکل دیگری مواجهیم. شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس مصوب کرده اند اما دولت دارد چانه می زند. بنده را به وزارت کشور دعوت کرده اند با موضوع آسیب شناسی منشور حجاب و عفاف. من می گویم آسیب شناسی به شما چه ربطی دارد؟ آن را من به عنوان کارشناس انجام می دهم؛ اما قوه مجریه باید هر چه تصویب شده برود و انجام بدهد. اگر بنا باشد مجمع تشخیص مصلحت سیاست کلی بدهد و مجلس شورای اسلامی زیر بار نرود و یا مجلس قانون بگذارد و قوه مجریه زیر بار نرود، خب این که مملکت داری نمی شود!

در درهه ۶۰ تفکیک جنسیتی در شورای عالی انقلاب فرهنگی سال ۶۷ تصویب شد، الان کاری به درست و غلط آن ندارم اما در اواخر دهه ۸۰ کسی در دانشگاه علامه آن را اجرا کرد و در دولت اصولگرا و اعتدال او را محکوم می کنند که چرا این کار را انجام دادی؟ یک نفر جرات کرده قانون را اجرا کند، به جای تشویق، دارند تنبیه اش می کنند. ممکن است قانون آن بد باشد؛ اما بحث این است که خودتان تصویب کردید که دانشگاه باید انجام دهد، نه اینکه نظر بدهد. گفتید دانشگاه موظف است در صورت محیا بودن زمینه اجرا کند و بعد خودمان جریان راه میاندازیم که چرا اجرا کردی؟ خب این که حاکمیت نیست که!

یا قانون تصویب نشود اگر مصلحت نیست و یا اگر تصویب شد، انجام شود و مثلا اگر ناجا مصوبه شما را اجرا کرد چه به نتیجه رسید چه نرسید، باید تشویق شود. چرا که وظیفه اش را انجام داده است. دیگران بروند بحث کنند بر روی درست و غلط بودن قانون.

اینکه گشت ارشاد در خیابان جلوی مردم را بگیرد، مرحله آخر است و یک سری نهادهای دیگر باید کارهای فرهنگی می کردند تا جوان در یک محیطی بزرگ شود که حجاب را به او درست آموزش داده اند و اگر در صورت توجیه بودن، انجام نمی داد، آن وقت جلوی وی را در خیابان بگیرند و اینکه نهادهای اجتماعی و فرهنگی وظیفه توجیه مردم در بحث حجاب را انجام نمی دهند و فقط آخرین مرحله به عنوان نیروی انتظامی به وظیفه اش عمل می کند، آیا فضا را کاریکاتوری نمی کند؟

یک مشکل دیگری در حاکمیت داریم به اسم مناسبات حاکمیت و خانواده، که البته بحث فراتر از خانواده است. بحث این است که ما از زمان انقلاب تا حالا یک تصویر اشتباهی از دولت داریم و آن این است که عامل فساد دولت شاه است و این دولت که برود، دولت اسلامی می آید و مشکلات را درست می کند. یعنی یک تصور غلطی را در جامعه اشاعه دادیم و نگفتیم که دولت هم یک ظرفیتی از ظرفیت ها است. لذا گمان کردیم دولت که بیاید یک تخم دو زرده ای برای مردم می گذارد که مثلا چه اتفاقی خواهد افتاد. تصور ما از دولت، دولت اسلامی زمان پیامبر اکرم (ص) بود، در حالی که آن چیزی که به عنوان واقعیت دولت در جهان امروز وجود دارد، ملقمه ای است از دولت های مدرن که "ماکس وبر" در کتابش اینطور بحث می کند که آیا روح حاکم بر مدرنیته سرمایه داری است یا بروکراسی؟ برخی معتقدند که بروکراسی. وبر در کتابش می کوید دولت آمده است که کلیسا را خفه کند و جای روحانیت را بگیرد. حالا ما آمده ایم ابزاری (دولت) را که ایجاد شده تا جلوی حاکمیت دین را بگیرد، تبدیل کرده ایم به یک ابزار دینی. حالا این دولت مدرن چقدر ظرفیت دارد تا در خدمت دین قرار بگیرد، خودش بحثی جدا است. حالا این دولت مدرن، ایرانی هم می شود یعنی دارای بروکراسی های سنگین و نفتی هم می شود، به معنی اینکه دغدغه ی درآمد و بهره وری هم نخواهد داشت.

لذا می خواهم این را عرض کنم از اول انقلاب همه از دولت طلبکار شده اند؛ مثلا علما مداوم دولت را بازخواست می کنند که برای بحث حجاب چه کردی؟ آن کسانی که خودشان باید پاسخگو باشند نسبت به فرهنگ دینی، مثل حوزه، خودشان شده اند مطالبه گرنسبت به فرهنگ دینی از دولت. مردم متدین که باید پاسخگو باشند، مسجد که باید پاسخگو باشد نسبت به فرهنگ دینی هم همین طور.

انقلاب چطور شکل گرفت؟ بر اساس تقویت شبکه های مردمی که روحانیت را بهم متصل می کرد و شبکه ای بین روحانیت و مردم بود. بعد از انقلاب همه نگاه ها رفت سمت دولت و این شبکه ها خراب شدند. شبکه روحانیت و مسجد تضعیف شدند. مثلا در سال ۵۲ در استان فارس زلزله آمد و ۱۵۰۰ نفر کشته شدند و دولت هیچ اقدام عاجلی نکرد. چه کسی اقدام کرد؟ روحانیت استان فارس علم بدست گرفت و جلو افتاد و مردم هم پشت سرشان برای امداد رفتند. سال ۵۶ هم در طبس زلزله آمد و همین اتفاق تکرار شد و آیت الله صدوقی یزد و آقای خزعلی از مشهد و کسان دیگر رفتند برای کمک. سال ۸۲ هم در بم زلزله آمد، می بینیم که میسیونرهای آلمانی آنجا بین مردم می چرخند و دست روی سر مردم می کشند! یعنی دولت آنجا شده بزرگتر و نیروهای مردمی خصوصا روحانیت ما آن حضوری که توقع می رفت را ندارد و در عوض فمنیست هایی مثل شیرین عبادی پول جمع می کنند برای ایجاد فرهنگسرا برای کودکان ۹ تا ۱۴-۱۵ ساله بمی که این خسارت است برای انقلاب. یعنی ما آمدیم شبکه ها و نهادهای مردمی و اجتماعی را خراب و تضعیف کرده ایم. بطوری که کارایی گذشته را ندارد.

مثلا نگاه کنید به وزارت ارشاد، این وزارت اگر قدرت داشت تدین در جامعه ایجاد کند بدنه وزارت خودش را نمازخوان کرده بود. یک دستگاه فشلی است. وقتی به وزارت ارشاد می گویید وزارت فرهنگ، نتیجه اش می شود فستیوال فیلم فجر، فرش قرمز انداختن و کپی برداری از جریانات کشورهای دیگر. یعنی چیزی که الان هست. حالا مدیران خوب و بد هم که بیایند، بد که نداریم خوب و خوبتر هستند همه آنها، خیلی اتفاق خاصی نمی افتد. ما چقدر باید به دولت ها متکی باشیم و روی دیوار آنها یادگاری بنویسیم؟!

منظور ما از دولت مشخصا قوه مجریه نیست بلکه همان حاکمیت است، لذا شما اگر مسئولیت خانواده ها و مردم و همه را در نظر بگیرید این باعث سلب مسئولیت از صداو سیما، حوزه، آموزش و پرورش و امثالهم نمی شود!

مشکل ما همین است که وقتی آموزش و پرورش شما دولت سالار شد، به معنی اینکه خانواده اتصالی به مدرسه نداشت و مدیر مدرسه فقط بخشنامه اجرا کرد و دغدغه حوزه علمیه شما در بخش اداری در حد دولت بزرگ شد، مثل یک وزارتخانه که دغدغه مدرک طلاب و نان و آب طلاب را دارد و میزان کارآمدی طلاب در میدان جامعه، حتی دغدغه دوم حوزه هم نیست و یا وقتی دولت آقای احمدی نژاد می گوید مسجد می سازیم، بیشترین ضربه را می زند؛ چرا؟ چون باید حساسیت های عمومی به سراغ مسجد سازی بیاید نه اینکه خودش وعده بدهد که مسجد می زنیم. من به عنوان مردم اگر مسجد بسازم و پول از جیب خودم بدهم، تعلق خاطر پیدا می کنم و برای رونق آن تلاش می کنم، ولی وقتی دولت مسجد می سازد من عقب می روم.

درباره همین مثال مسجد سازی یعنی نظر شما این است که دولت نباید کار اجرایی انجام دهد و فقط فرهنگ سازی کند؟ درباره حجاب هم همین طور؛ البته با اغماض از کوتاهی خانواده ها که امر تربیت را به دولت سپردند به این امید که دولت اسلامی شده است و از آن طرف هم دولت تربیت را به امید خانواده ها رها کرده است.

من می خواهم از شما سوال کنم که: شما دلیلی دارید که بگوید دولت موجود دلسوز تر از مردم برای خودشان است؟ دولت آرمانی را عرض نمی کنم، منظورم وضعیت موجود است. آیا بیشتر از مردم می فهمد؟ و آیا بهتر از مردم اجرا می کند؟ پیش فرض دولت سالاری این است که من مصلحت ها را بهتر می فهمم، دغدغه ام و حساسیتم بیشتر است و بهتر هم اجرا می کنم. این سه تا محل سوال است.

اما آنچه که توقع از دولت را بالا می برد امکانات زیاد آن است.

فرض می کنیم امکانات سخت افزاری و پول را دادیم به دست حاکمیت. خب چکار می تواند بکند؟ ذهنی حرف نزنیم چکار می تواند بکند؟! یعنی بالاخره شما هستید و مجموعه هایی مثل وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات. کار فرهنگی کردن در جامعه روی کاکل انگیزه اداره می شود و اگر بخشنامه ای شد زمین می خورد. یعنی سیستم کار فرهنگی مثل دوره جنگ است که بسیج را داشتیم و ارتش متدین شده شاه را هم داشتیم. ساختار بسیج طوری بود که طرف به فکر پول گرفتن نبود که! می خواست برود از مملکت دفاع کند و حاضر بود جانش را هم بدهد. اما در ارتش غالبا اینطور نبود. یعنی آن خط هایی که می سپردند دست ارتش تسخیر نمی شد، چون با بخشنامه پیش می رفتند؛ ولی در بسیج اینطور نبود. شما باید در عرصه کار فرهنگی از معادلات بسیجی استفاده کنید. شبکه ها و پیوندهای اجتماعی با محوریت دین حول مسجد و روحانیت با انگیزه ایحاد کنید. اگر روزی دولت آمد و گفت من برای فرهنگ هیچ کاری نمی کنم، چه می شود؟ در دوره شاه می دانستیم که شاه برای ما هیچ کاری نمی کند یعنی شایعه شده بود در خیابان بچه دزدی می شود و مادر ما ظهر نمی گذاشت ما پایمان را بگذاریم بیرون و یا اگر یک ربع از مدرسه دیرتر می آمدیم، مواخذه می شدیم. چون می دانستند کسی پشتوانه آنها نیست. خانواده باید درگیر حل مساله شود و حس کند مسئول اصلی تربیت است و باید شبکه خانوادگی ایجاد کنیم تا در این شبکه محلی و خانوادگی و شبکه متدینین کارهای فرهنگی جور شود که در آن صورت است که مطالبه شکل می گیرد.

برای مثال فرض کنید پانصدهزار زن خانه دار در یک کشوری شبکه راه انداختند. به یک شرکتی مثل سامسونگ گفتند مصرف انرژی دستگاه هایت C هست و باید به B برسد. با کارشناسان هم مشورت می کنند که آیا امکان اصلاح وجود دارد یا خیر؟ و اگر شدنی بود دو سال فرصت می دهند که اکر تغییر کرد که وسایلت را می خریم و الا تحریم می کنیم و از جایی دیگر می خریم. شرکت هم چرتکه می اندازد برای نگه داشتن این عده مشتری و خودش را بواسطه مطالبه مشتریانش اصلاح می کند. اگر جامعه قوی باشد، تمدن اسلامی روی پایه خانواده و جامعه قوی استوار می شود نه دولت بزرگ. ما نیازمند به دولتی که انتظام اجتماعی ایجاد کند هستیم؛ اما آن دولت باید بر بستر مطالبات اجتماعی کارش را انجام دهد. اگر مطالبات اجتماعی را بتواند شکل بدهد موفق می شود و الا پیش بینی می کنیم که زمین می خورد.

البته من معتقد نیستم که دولت به عرصه نیاید. معتقدم تا حدی باید ترس از تخلف در جامعه باشد چرا که نباید متخلف حس کند کارش عادی است. گاهی هم شما قدرت ندارید اما وانمود می کنید که قدرت دارید. خود این ترس ایجاد می کند. فرض کنید اگر امروز همه زن ها اراده کنند با لباس نامناسب بیرون بیایند، ممکن است زور حکومت به آنها نرسد؛ ولی نزد تک تکشان که بروید می ترسند. این ترس برای جامعه مفید است.

بحث ما این است که نیروی انتظامی تا چه حدی موفق است در مواجهه با این مساله بدون مخاطراتی که هزینه را بیشتر از فایده کند. آیا نیروی انتظامی می تواند با آن ۶۷ درصد اگر درست باشد مقابله کند؟ اگر در برابر برخورد نیروی انتظامی یک نهادی از متخلف دفاع کرد، باید چه کرد؟

نیروی انتظامی در زمان احمدی نژاد می گفت ما اقدام می کنیم اما رئیس جمهور مانع ماست. من به دوستان دانشگاه هم می گفتم که اول تکلیف حاکمیت باید با خودش روشن شود. تنها جایی که دیدم درست عمل شد بر سر کارت سوخت بود که به دولت احمدی نژاد گفتند از واکنش مردم نترسیدید؛ گفتند بررسی کردیم چند تا پمپ بنزین را آتش می زنند و بعد مساله حل می شود و بودجه آن چند تا را کنار گذاشته ایم. به دانشجویان گفتم وقتی می خواهید مثلا طرح عفاف را اجرا کنید، می توانید حدس بزنید مقاومت اجتماعی آن چقدر است؟ مثلا اساتید چقدر مقاومت می کنند، دانشجویان چقدر؟ باید بتوانید پیش بینی کنید و اگر پیش بینی کردید و گفتید نتیجه برای ما مهم است جامعه باید سنگ ها را وا بکند، به طوریکه اگر دانشجویان مقاومت کردند، رئیس دانشگاه پشتشان را خالی نکند، وزارت علوم پشت رئیس دانشگاه را خالی نکند و نهایتا رئیس جمهور پشت وزارت علوم را خالی نکند.

در همه محیط ها از جمله دانشگاه معمولا روسا بیشتر سوادعلمی دارند تا فقهی و اسلامی، قاعدتا کار برای حجاب باید توسط افراد با سواد مربوطه باشد که مشخصا روحانیون اند و مهم ترین جا برای تربیت آنها حوزه علمیه است و باید پرسید تا حالا چه کرده اند و آیا موثر بوده اند یا نه و اینکه طبق تعریف شما حوزه در کجای حکومت اسلامی امروز قرار دارد؟ آیا بخشی از حکومت هست یا نه؟

مقدمه ای را عرض کنم، بحث قواعد هنجاری، فعلا شرعی نه، در محیط اجتماعی ممکن است قواعدش با محیط های خاص فرق کند. برای مثال ترکیه در زمان لائیک ها قبل از اردوغان در جمهوری های آسیای میانه دانشگاه تاسیس کرد و همان زمان حجاب را ممنوع کرده بود. اما قانونشان این بود که دانشگاه محیط علمی است و اگر دختر و پسر در دانشگاه به روابط شخصی بپردازند یا یک حدی از حدود را رعایت نکنند، مثلا اگر با دامن کوتاه به دانشگاه بیایند باید از دانشگاه اخراج شوند.

چرا این کار را می کنند؟! چون به این توافق اجتماعی رسیده اند که محیط دانشگاه یک محیط علمی است و قواعد علمی بر آن حاکم است چه مذهبی باشیم چه نباشیم. مثلا کسی از آمریکا آمده و می گوید خانمی درآمریکا در روز تعطیل در باشگاه های شبانه خودفروشی می کند. فردای همان روز در روز کاری به محل کار می رود و اگر کسی در محیط کار به او چپ نگاه کند با وی برخورد شدید می شود. چرا که اقتضای محیط کار با اقتضای محیط فراغتی فرق می کند. عقلا هم به همین نتیجه رسیده اند. یا در مثال دیگر دانشجوی ایرانی از انگلیس آمده و دیدند دیگر قصد برگشت ندارد که پس از تحقیق فهمیدند وی در آنجا به زنی متلک پرانده و با وی برخورد جدی شده است. در غرب روابط جنسی آزاد است، اما بی ضابطه هم نیست و اگر قرار باشد مزاحمت جنسی ایجاد شود برخورد شدید می کنند.
در کشور ما دانشگاه پشت دانشگاه تاسیس می شود؛ اما فضای آن فضای فراغتی است. طلبه ای از افغانستان آمده و می گوید در افغانستان در دانشگاه هم تحصیل می کند، سر کلاس دختر و پسر کنار هم می نشینند و دختر حجاب اسلامی هم ندارد اما فضا کاملا علمی است و دانشجویان آمده اند که درس بخوانند. پس چه اتفاقی می افتد که در کشور ما دانشگاه می شود فضای فراغتی و فضای عربده کشی سیاسی برای جناح ها و قواعد محیط علمی بر آن حاکم نیست؟ یکی می شود انقلابی و فریاد می زند و دیگری می شود غیر انقلابی و فریاد می زند.

در خیلی از کشورها بر سر محیط های علمی معامله نمی کنند. یعنی اول باید تکلیفتان را مشخص کنید که دانشگاه برایتان محیط علمی است یا فراغت؛ اگر محیط علمی شد باید قواعد علمی در آن برقرار شود یا نه؟ واقعا آیا کسی باید جرات داشته باشد در محیط دانشگاه مواد مخدر توزیع کند؟ یا از این دست اقدامات بکند؟

راه حل این مساله در کشور ما چیست؟ راه مشخصی دارد؟

به نظرم می شود این توافق را تا حدودی گرفت یعنی سیاسی شدن بحث حجاب به شدت اختلال ایجاد می کند. چرا باید افراد جرات پیدا کنند در غیرحوزه صلاحیتشان در تبلیغات ریاست جمهوری یا مجلس ورود پیدا کنند؟ این تخلف است. مثلا رئیس جمهور بیاید در تبلیغات درباره گشت ارشاد حرف بزند. اصلا مگر در حوزه مسئولیت اوست؟ یک سازوکاری دارد ایجاد گشت ارشاد که در حوزه ریاست جمهوری نیست. به نظرم شورای عالی انقلاب فرهنگی نباید وارد حوزه تایید صلاحیت رئیس دانشگاه تهران شود؛ چون نزدیک ۹۹ درصد پیشنهادات وزارت علوم در این زمینه از روی مماشات یا همکاری تایید شده است. آنچه که ما در آن گرفتاریم این است که قاعده محیط علمی نداریم و باید با کمک نخبگان و مسئولین تدوین شود و اینطور نشود که چند نفر پشت درهای بسته قاعده تصویب کنیم که بشود منشور شورای عالی انقلاب فرهنکی که کسی انگیزه خواندن آن را هم ندارد، چه برسد به اینکه به آن عمل کند.

سوال این است که اگر قرار باشد دانشگاه محیط علمی باشد دیگر بحث حجاب موضوعیت پیدا نمی کند. به این معنی که دیگر موضوعیت پیدا نمی کند که شما در دانشگاه کار فکری در مورد حجاب انجام دهید، این درست است یا غلط؟

محیط علمی باشد نه اینکه محیط علمی سکولار باشد. مثلا من می خواهم کار سیاسی بکنم، کار سیاسی در دانشگاه با بیرون از آن فرق دارد. در دانشگاه باید کار علمی سیاسی کنید، شما باید میز گرد بگذاری و مخالف ترین افراد را بیاوری و کسی هم حق سوت و کف و پلاکارد بلند کردن نداشته باشد و باید بنشینند مباحثه علمی کنند. جای میتینگ بیرون دانشگاه است.

درباره بحث حجاب هم می شود همین کار را کرد؟

در دانشگاه محیط علمی است؛ هر کس می خواهد کرسی علمی درباره نقد حجاب بگذارد اشکال ندارد و کسی هم نباید جلوی آن را بگیرد. حتی بحث علمی درباره خدا هم آزاد است. بحث علمی آزاد است ولی باید قاعده میزعلمی در دانشگاه تدوین شود. مثلا وقتی می خواهیم مارکس را نقد علمی کنیم نباید به او و خانواده اش فحش بدهیم بخاطر اینکه با او مخالفیم. در محیط علمی شما و خانمت زن و شوهر هم هستید باشید، اما داخل دانشگاه دو دانشجو هستید که اینها باید تعریف شود. اینکه فرض کنید بسیج در موضوعی تمکین نکند و با احساس انقلابی برخورد کند، معنا ندارد. اولین نهادهایی که باید از قانون تمکین کنند نهادهای انقلابی است. باید به قواعد محیط علمی تمکین کنند. در قواعد علمی شعار سیاسی علیه استکبار و سیاسیون مطرح نیست. می توانند میزعلمی راه بیندازند، بحث علمی کنند. سیاسی شدن دانشجو ضرورت است، فهم سیاسی و اخلاق سیاسی و قاعده مندی سیاسی پیدا کردن دانشجویان در محیط علمی ضروری است. مثلا در اداره ای که خودم کار می کنم، ممکن است در فتنه ۸۸ عده ای از کارمندان سبز و عده ای انقلابی بوده باشند، خب من هم موضع دارم در این قضیه اما به همکاران گفتم که وقتی وارد اداره شدید باید حواستان به کار باشد و وقت اداره را که بخاطرش پول می گیرید، خرج منازعه سیاسی نکنید. بنابراین می بینید برای پوشش در دانشگاه در برخی کشورها ضوابط و حدودی تعیین شده است نه بخاطر اینکه مذهبی هستند، بخاطر اینکه بحثشان این است که دارند در دانشگاه هزینه می کنند که دانشجویان حواسشان به درس باشد نه چیز دیگر.

حوزه علمیه و روحانیت کجای این پازل هستند؟

روحانیت یک نهاد غیر حاکمیتی است که نسبت به حاکمیت وظیفه دارد. چه وظیفه ای؟ یک پشتیبانی نرم افزاری. یعین وقتی حاکمیت می آید سیستم پژوهشی حوزه باید فعال شود تا پرسش های حاکمیت را پاسخ دهد. گاهی هم حاکمیت از طراحی پرسش غفلت می کند که روحانیت باید اتصال به میدان حاکمیت داشته باشد و مسائل آن را تشخیص بدهد و پاسخی با رویکرد دینی بر آن داشته باشد.

مثلا درباره کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان، در سال ۸۲ شورای نگهبان با مصوبه مجلس مخالفت کرد و ۴۸ ایراد شرعی به آن گرفت. من وقتی نگاه می کنم و تصور می کنم که اگر فقه حاکمیتی داشتیم باید بیش از این ایراد به آن می گرفتیم. من چون درگیرم با حاکمیت اینها را به پرسش تبدیل می کنم و جریان پژوهشی روی آن راه می افتد و ممکن است چند سال دیگر جامعه علمی حوزه به یک پاسخ روشنی رسیده باشد و تقدیم کند به حاکمیت و بگوید قاعده دینی حرکت کردن شما اینها است. الان من این دغدغه را دارم که معتقدم که حوزه تصویر دقیق و روشنی از میدان اجتماعی ندارد و برای همین اولویت ها را خوب تشخیص نمی دهد و گاهی انتزاعی برخورد می کند.

در حوزه انسجامی برای توجه و فهم این موضوع وجود دارد؟

خب آن نهادهای تخصصی اینجا هم مسئولیت پیدا می کنند. گاهی شما روحانیت را عده ای افراد می بینید که تنها دغدغه دینی اینها را به هم پیوند داده؛ یک وقت هم به صورت نهاد می بینید که مخصوصا باید انگشت اشاره را به سمت نهادهای تخصصی بگیرید و بپرسید برای فهم میدان اجتماعی چه کردید؟ برای اینکه مسائل حکومتی را بفهمید چه کار کردید؟ از آن طرف از حاکمیت بپرسید که برای اتصال به نهادهای تخصصی چه کرده است؟ که الان این نهاد تخصصی به بلوغ نرسیده اما حاکمیت باید به او متصل شود تا چند سال دیگر بتواند جواب پرسش های شما را بدهد.

فهم آن نهاد هم از میدان حاکمیت درست می شود و در این بین هر دو دغدغه لازم را نداشته اند و بیشتر متمایل بوده اند تا پژوهش های کتابخانه ای انجام دهند و ما باید حوزه را به وسط عرصه میدانی بکشیم. میدانی شدن حوزه خیلی مهم است به این معنی که حوزه باید دغدغه کف جامعه را داشته باشد، مشکل امروز ما این است که جامعه شناسان ما دغدغه کف خیابان را ندارند چه برسد به حوزه! نهادی که دارد پول می گیرد تا جامعه را بفهمد.
رئیس انجمن جامعه شناسی آقای قانعی راد در جلسه ای می گفتند که از جلوی بیمارستانی رد می شدم و دیدم روبروی آن غلغله شده است. پرسیدم چه خبر است؟ گفتند فلان خواننده در حال احتضار است و طرفدارانش جمع شده اند. با خودم گفتم چقدر ما از فهم جامعه عقب هستیم. ما در چنین مسائلی مثل جریان پاشایی رحمه الله علیه حفره تحلیلی داریم نسبت به جامعه، که در حوزه به یک شکل و در دانشگاه به شکل دیگری است.
بخشی از اتصال حوزه به حاکمیت برای فهم مسائل آن است و یافتن راهی برای پر کردن خلاهای فکری حاکمیت برای دینی شدن آن و بحث دیگر این است که چگونه حوزه و حاکمیت می توانند مکمل هم باشند، چرا که برخی ظرفیت ها در اختیار حوزه و برخی دیگر در اختیار حاکمیت است. هدف هم که تحقق جامعه دینی است در حد امکان. چگونه باید این ظرفیت ها باید با هم هماهنگ بشوند؟ و اینطور نباشد که مثلا نیروی انتظامی در صحنه باشد اما آموزش و پرورش و روحانیت وظیفه خود را انجام ندهند و در آنچه که وظیفه ذاتی حوزه هست یعنی تقویت فرهنگ دینی، نباید انگشت اشاره به سمت حاکمیت باشد.
نهادهای حاکمیتی هم تنها کاری که می کنند این است که به مردم گزارش آماری می دهند نه گزارش عملیات. و مشکل ما این است که به عملیات نمره می دهیم نه به نتیجه. آمار می دهند که هزار نفر روحانی را به دبیرستان ها برده ایم، خب سوال اینجاست با این نتیجه این اقدام چه شد؟ چقدر فرهنگ دینی تقویت شد؟ چند نفر دیندار شدند؟ یعنی الگوهایی که در حوزه داریم باید مطابق الگوهای تبلیغی و ترویجی در فرهنگ سازی، متناسب با میدان امروز بازسازی شوند. مثلا اگر رسیدیم به اینکه جامعه رو به احساسی شدن پیش می رود و روحیه جوانان لطیف می شود و دیگر نمی توان چندان سفت و محکم با آنها صحبت کرد و از موضع بالا نمی شود با آنها حرف زد، باید از موضع غمخواری با ایشان رفیق شد و تعامل کرد نه تبلیغ. یعنی در مرحله اول باید با تواضع برخورد کرد بعد ایجاد ارتباط بعد اعتماد و در آخر اقتدار! چراکه دریک فرآیند است که اقتدار مرجعیت و روحانیت شکل می گیرد. لذا باید بازسازی هایی در روش ها داشته باشیم.

اکنون مشکل بزرگ کشور ما برای مدیران (بیشتر) و روحانیت (کمتر)، فضای گفتمان ستیز است. یعنی هرکس اثبات خود را در نفی دیگری می بیند. در جابجایی های دولت ها نگاه کنید چقدر داشته هایشان را رو می کنند و چقدر به نقد دیروزی ها می پردازند. گاهی به ذهنم می رسد که ای کاش روسای جمهور وقتی پروژه ای را افتتاح می کنند از کسی که کلید کار را زده بود هم دعوت کنند و از وی تقدیر بعمل آورند و بگویند این پروژه از زمان شما کلید خورد، خودت هم بیا افتتاحش کن. لذا فضای سیاسی تا زمانی که در این وادی (گفتمان ستیز) است، جریان فرهنگی خوب خود را نشان نمی دهد و مشکل ما اخلاق سیاسی و سیاست زدگی در عرصه ها است. لذا من حرف شما را قبول ندارم که مسئولان دانشگاهی خیلی دغدغه دینی ندارند. البته در احکام شرعی مجتهد نیستند اما اگر بخواهند احکام شرعی را می توانند یاد بگیرند که مثلا حجاب واجب است یا خیر؟ کار زیادی نیست، قوانین را که یاد میگیرند چند صفحه هم احکام مربوط به کارشان را هم بیاموزند.

آیا شما از مسئولین دانشگاه انتظار دارید برای حل مشکل حجاب در دانشگاه فعلی انجام دهند؟
نه به آن شکل. انتظار نداشتن ما از جهتی دیگر است. انتظار از روحانیت این است که حاکمیتی نشود و مردمی باشد، یعنی از یک طرف اتصال به مردم داشته باشد و از طرفی اتصال به حاکمیت. اما اگر برچسب حاکمیت به روحانیت چسبید آن وقت هر چه ایراد حاکمیت دارد به روحانیت هم نسبت می دهند که مثلا فلان جنس گران شد تقصیر شما روحانی ها است. یعنی حاکمیت و روحانیت را یکی می دانند که البته یک مقدار هم تقصیر خود روحانیت هست که نتوانسته وجه مردمی بودنش را بیشتر باز نمایی کند و فاصله ای را بین روحانیت و جوانان ایجاد کرده است.

به دو دلیل: یک ضعف عملکرد روحانیت که اتصال مردمی اش ضعیف شده است و دو اینکه از روحانیت بازنمایی مخدوشی توسط رسانه ها و جامعه نخبگی صورت می گیرد و تصویر مخدوشی به جامعه ارائه شده است. روزی بنده از هواپیما پیاده شدم در شیراز و تاکسی گرفتم برای آخر شهر. راننده گفت ۱۲هزار تومان کرایه می گیرم و من هم قبول کردم. در همین حین احساس کردم دو نفر از مسافران هم با من هم مسیرند و پیشنهاد دادم من که ماشین گرفته ام شما هم بیایید با هم برویم تا هزینه اضافی نکنید. یکی از آنان جوانی اردبیلی بود و خیلی خوشش آمد از این رفتار من و گفت من اولین بار است که یک آخوند با معرفت می بینم.

حدس من این بود که ایشان هنوز تجربه ارتباط با طلبه را نداشته است. خیلی اوقات اینطور است و نمی خواهم بگویم اگر تجربه هم می داشت حتما تجربه خوبی می بود اما حدس من آن بود. اتفاقا شماره مرا هم گرفت و هنوز گاهی در مسائل خانواده با من مشورت می کند.

کمی از بحث دور شده ایم. بهتر است مصداقی تر بپرسیم. اگر شما اول انقلاب مسئول بودید حجاب را اجباری می کردید؟

خب این بحث چه فایده ای دارد؟ شما بفرمایید ما الان باید چه کنیم. لزومی ندارد کسانی که آن تصمیم را گرفته اند امروز محکوم کنیم.

نه ما قصد محکومیت نداریم. ما می خواهیم در این بحث برسیم به امسال و بگوییم قانون ۳۷ سال پیش به هر دلیلی درست اجرا نشده و الان باید چه کرد؟

آن چیزی که بحث امروز ماست این است که حاکمیت در بحثهایی مثل حجاب و عفاف چه باید بکند؟ تا چه اندازه قانون بگذارد؟ تا چه اندازه کار فرهنگی کند؟ تا چه اندازه مجازات کند آن هم برای جامعه ای که دارد متحول می شود. شما الان برای سال ۵۹ و ۶۰ نمی توانید قضاوت کنید چون کل اطلاعات میدانی آن زمان را ندارید.

پس سوال اصلی ما این است: با توجه به بحثی که شما درباره قدرت و مصلحت انجام دادید، آیا ممکن است زمانی حاکمیت، قدرت و مصلحت را در اجباری کردن حجاب بداند؟ اما در ادامه مصلحت جامعه به عدم اجباری بودن حجاب تغییر کند.

آفرین، بحث ما هم همین است که ما یک حلال و حرام های حاکمیتی داریم و یک حلال و حرام های فردی. در احکام شرعی «حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه» حاکم است. حکمی که تشریع شده قابل دستکاری نیست. اما مثلا گفته اند مردار حرام است ولی اگر در بیابان برای زنده ماندن راهی جز این نداشتی می توانی استفاده کنی. یا مثلا ازاله نجاست از مسجد واجب است اما وقتی بین دو تکلیف متحیر شدی باید اهم و مهم کنی و یکی را زودتر انجام دهی.

خب حالا آیا ما در زمانی هستیم که قدرت و مصلحت تغییر کرده باشد یا خیر؟

روزانه ممکن است این اتفاق بیفتد یعنی امروز قدرت داشته باشم کاری را انجام بدهم و فردا نه.

خب اینگونه که نمی توانید جامعه را اداره کنید، می توانید؟! یعنی باید هر روز قانون جدید بگذاریم؟!

در دنیا این اتفاق در حال اجراست و قاعده مند شده است. مثلا در کشورهای غربی می گویند اگر ده درصد جامعه عملا به همجنسگرایی رو آوردند باید قانون را اصلاح کنیم و اجازه آن صادر شود.

یعنی مدام همه پرسی می گذارند تا بفهمند؟!
نه همه پرسی لازم نیست. سنجش میدان می کنند. در ایران هم داریم، مثلا شورای فرهنگ عمومی به شما می گوید در برخی کلانشهر ها وضع حجاب اسلامی بانوانش از زنان تهران بدتر است. مثل: سنندج، شیراز، شش کلانشهر داریم که از تهران بدتر است. اما سوال اینجا است، کاملا ممکن است مواجهه میدانی شما نسبت با مناطق دیگر کاملا فرق کند. شما باید قانون بگذارید کسی که هنجارهای محیطی اش را رعایت نمی کند باید با وی برخورد می کنیم. در جامعه تهرانی اگر ۶۷ درصد بدحجاب آمدند بیرون شما می توانید با آن ۶۷ درصد در بیافتید؟ نه! چون جامعه واکنش نشان می دهند. ولی اگر فرض کنید یک نفر بی حجاب کامل شد، در همه تهران بگردید صد نفر یا دویست نفر بیشتر این طور نیستند، لذا راحت تر می توانید با وی برخورد کنید. اما اگر رفتید مثلا در شهر قم، اوضاع فرق می کند برخورد با بی حجاب آنجا سخت تر است. اگر مثلا برخی مثل دختران شمال تهران یا برخی از بازیگران سینمایی که جزو آن ۶۷ درصدند در قم با این وضع تردد کنند نیروی انتظامی با آنها برخورد می کند. نیروی انتظامی ممکن است در تهران قدرت برخورد نداشته باشد اما در قم مردم انتظار برخورد دارند و حمایت می کنند.

پس شما به طور مطلق معتقد به حجاب اجباری نیستید؟

نه! حجاب اجباری به قدر قدرت و مصلحت انجام شدنی است. در یک میدانی امروز قدرت دارید، اجرا کنید فردا قدرت ندارید اجرا نکنید. یا مثلا اگر در بحث فضای مجازی به این نقطه رسیدیم که مضار آن بیش از منافعش است و مصلحت ملزمه در مداخله حاکمیت وجود دارد می گوییم مداخله کند. اما ممکن است گفته شود که دو سال دیگر ممکن است فناوری جدیدی بیاید و نتوانید محدود کنید، پاسخ می دهیم دوسال دیگر مداخله نمی کنیم اما حالا که می توانیم! مگر اینکه یک مصلحت ملزمه ای در استمرار قانون باشد.

آیا دو سال بعد به این نتیجه نمی رسیم که دوسال پیش اشتباه کردیم؟

با توجه به بحث میدان اجتماعی، ممکن است شما رفتاری کنید که مردم هم تمکین کنند. اما آن وقت در انتخابات ریاست جمهوری نمود مقاومت اجتماعی را نشان می دهند و کار خودشان را می کنند. سختی کار حکومت دینی این است که بتواند میدان اجتماعی اش را بفهمد. سنجش میدان یعنی که بتوان مقاومت اجتماعی را فهم علمی کرد.

فرض کنید تعداد بدحجابان کم است و مثلا دو درصد است. آیا این دسته قانونا آزادی فردی ندارند؟ آیا قانون می تواند آنها را مجبور کند؟ مثلا اقلیت های مذهبی اجبار شده اند به حجاب، آیا روایتی داریم که اهل بیت (ع) این کار را می کردند؟ یا مثلا فرض کنید من الان خمس نمی دهم ولی حکومت مرا مجبور نمی کند که خمس بدهم!

در آن حوزه هم می تواند اگر قدرت داشته باشد اجبار بگذارد کما اینکه درصدر اسلام خمس را اجبارا می گرفتند. در قرآن می فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً از اموالشان صدقه بگیر.

ولی در مورد احکام شرعی دیگر حکومت این کار را انجام نمی دهد اما درباره حجاب انجام می دهد.

عرض کردم که قانون کلی این است که مثلا اگر کسی دروغ گفت ۲۵ ضربه شلاق دارد که اگر اجرا نمی شود یا زورش نمی رسد، یا عقلش نمی رسد یا دغدغه اش را ندارد. ولی اجازه دارد این کار را انجام دهد و مثلا روزه خوار را در ملا عام مجازات کند. یک قاعده کلی پیامبر اکرم (ص) به دست داده اند. آن زمانی که حضرت حد شرعی را بر یک زانی جاری کردند در یک سخنرانی برای مردم فرمودند: "من اصا ب من هذه القاذورات شیئا فلیستتر عنا بسترالله فانه من یبدی لنا صفحته نقم علیه حدالله" یعنی هرکس می خواهد از این کارهای ناپسند انجام دهد مخفیانه انجام دهد که ما نفهمیم. چرا حضرت این حرف را زدند؟ چون وقتی مخفیانه باشد شخص گناهکار در ستر الهی است. اما اگر علنی انجام داد، حاکمیت وظیفه دارد برخورد کند. تجسس در زندگی خصوصی گناه کبیره است که مثلا حکومت نمی تواند تجسس کند که آیا زنی در خانه برابر پسر عمومش حجاب را حفظ می کند یا خیر و اگر کسی این کار را کرد باید تعزیر بشود! البته الان ادبیات جدیدی تولید شده به نام حریم خصوصی و عمومی که مثلا برخی داخل ماشین را حریم خصوصی تلقی می کنند که اینها اساس شرعی ندارد. تقسیم بندی شرعی این است که فساد علنی است یا غیرعلنی. اگر کسی در خانه اش عروسی برگزار کرد هرچند به صورت خصوصی و فامیلی چون این مساله علنی است در صورت فساد، حکومت باید برخورد کند؛ اما گاهی عده ای جایی جمع می شود و فساد می کنند و علن هم نیست که در اینجا حکومت وظیفه ای ندارد حتی دخالتش گناه هم دارد.

حجه الاسلام زائری درباره اجباری شدن حجاب می گویند این اجبار حجاب را به یک ابزار برای بروز عقاید سیاسی تبدیل کرده و مردم برای ابراز مخالفت با حکومت به بی حجابی رو می آورند. آیا این آسیب نیست؟

خب باید گفت این فقط درباره اجباری شدن حجاب صدق می کند یا هر حکمی؟ مثلا طبق قانون ماشین ها موظف هستند پشت چراغ قرمز چشمک زن حتما ایست کنند اما در جامعه همه الزاما پشت چراغ خطر توقف نمی کنند، حالا اگر پلیس از فردا حسابی منضبط شد و حکم کرد هرکس توقف نکرد برخورد شدید می کنم، آیا بازهم می توان همین استدلال را کرد؟ عرض بنده این است که حجاب یک ویژگی ای دارد که این حرف درباره اش زده می شود یا درباره هر قانون اجتماعی ای ممکن است این اتفاق بیفتد؟

مثال کمربند ایمنی را مطرح کردند که قبل از اجبار آن فرهنگ سازی در صدا و سیما و سطح شهر صورت گرفت و مردم توجیه شدند.

به نظرم این مثال هم از آن مثال های غلط انداز است؛ چرا که مردم از اول هم انگیزه کمی برای بستن کمربند داشتند و با آن آموزش ها متقاعد شدند. اما بحث را درباره موبایل مطرح کنیم که هم آموزش های آن ایجاد شده و هم همه می دانند که صحبت با موبایل هنگام رانندگی خطرناک است؛ اما چرا این مورد را مثل کمربند ایمنی انجام نمی دهند؟ چون تمایل نفس من با انجام این عمل گره خورده، دلم نمی خواهد انجام دهم و احساس محدودیت می کنم اگر جواب ندهم، وسوسه می شوم؛ جواب دهم و رعایت آن خیلی تقوای اجتماعی و اخلاقی لازم دارد تا دربرابر این مقررات بتوانم تمکین کنم. رعایت حجاب هم شبیه این مساله موبایل است نه کمربند ایمنی.
در یک نظرسنجی طبق آمار ۸۵ درصد مخاطبین شرکت کننده می گویند حجاب خوب است اما اکثرشان معتقدند که حجاب در همین حد است که خودشان رعایت می کنند نه بیشتر.
خانم آیت اللهی نقل می کنند که سر کلاس درباره آسیب های بدحجابی سوال داده ام به دانشجویان، و دانشجویان بدحجاب جواب های کاملتری به من داده اند. چون تجربه بیشتری در زمینه آسیب دیدن از بدحجابی دارند. اما چرا رعایت نمی کنند؟ می گویند چون اعتماد به نفس نداریم. خود من رفته بودم نمازخانه خوابگاه دانشگاه اصفهان برای سخنرانی، برخی از آن دانشجویان خیلی پوششان بد بود. من سخنرانی را شروع کردم درباره حجاب یکی از این بدحجاب ها هی به بغل دستی اش سقلمه می زد که راست می گوید راست می گوید. من دو ساعت داشتم آنجا داشتم راست می گفتم و طرف هم تایید می کرد؛ اما هیچ اتفاقی نمی افتاد. از نظر ذهنی اقناع می شود اما تمایلتش دخیل امر نمی شوند. چرا؟ چون احساس می کند ارزش گذاری جامعه عوض شده است. احساس می کنند بدون آرایش تحقیر می شوند؛ در واقع می خواهند با آرایش کردن برای خودشان هویت نمایی کنند. حرف من با آقای زائری این است که باید برسیم به ادبیات دینی. آدمی نباید حرف فله ای از خودش بزند. حرف های جامعه شناسان برای ما ارزش نیست مگر اینکه تبدیل شود به مفهومی که متعلق به حکم دینی باشد. شما اگر بگویید جامعه مقاومت نشان می دهد ما هم قبول می کنیم و می گوییم خب تبیین علمی و فقهی کنیم مساله را و تبیین علمی و فقهی این است که شما قدرت ندارید برای اجرای حکم. وقتی مقاومت اجتماعی در فقره ای بالا رفت طبق فقه دیگر قدرت برای اجرای حکم ندارد. کل احکام مقید به قدرت اند. در مقیاسی که قدرت داری انجام بده. مثلا اگر کسی با لباس شنا بیاید در خیابان، آیا همه جامعه جلویش نمی ایستند؟ حتما می ایستند، پس اینجا قطعا نیروی انتظامی قدرت دارد تا برخورد کند با شخص خاطی، اما یک جاهایی هم قطعا قدرت ندارد مثلا آنجایی که یک زن مانتوی خوبی هم به تن دارد اما سهوا کمی حجابش هم بد است.

با سرهنگ شرافت معاون اجتماعی ناجا که درجریان برخورد نیروی انتظامی با بدحجابی بود حرف می زدم که واکنش مردم نسبت به برخورد با بدحجابی چیست؟ می گوید حجاب که هیچ، ما وقتی می خواهیم سارقی را بگیریم ما را هو می کنند. این مقاومت اجتماعی به این دلیل است که مردم فکر می کنند نیروی انتظامی همیشه ترمز جامعه است و احساس نکردند که غمخوار است. مشکل ما بعد از انقلاب این است که توانستیم مشروعیت خود را تثبیت کنیم؛ اما نتوانستیم کارآمدی خود را تبیین کنیم. آیه داریم که «الرجال و قوامون علی النسا» این یعنی مرد رهبر خانواده است و این آیه مشروعیت می دهد به مدیریت مرد اما کارآمدی مرد در خانواده جدای از این مشروعیت است. مثلا من رئیس اداره هستم و کسی نباید با دستوراتم مخالفت کند. اما اگر مدام دستور بدهم به بن بست می رسم چون دیگر کارشناسان با من همکاری نمی کنند و فقط می توانم با خدمتکاران کار کنم. کارآمدی باید با مشروعیت جمع شود به این معنا که مثلا در خانه می فرمایند: "اَلْمُؤْمِنُ يَأْكُلُ بِشَهْوَةِ أهْلِهِ " مومن به اشتهای اهلش غذا می خورد یعنی خواسته خود را به اهل خانه تحمیل نمی کند.
گفته اند زن بدون اجازه شوهر نمی تواند کاری بکند؛ برای این که مرد به همسرش اعتماد بکند و احساس نکند که زنش هر جا می خواهد می رود. ولی اگر به همسرت اعتماد داری بگذار راحت بیرون برود. اما اگر شوهر اعتماد نداشته باشد شرعا می تواند زنش را در خانه نگه دارد اما زود به بن بست می رسند چون این روش کارآمدی ندارد.

حکومت ما احساس مشروعیت می کند؛ اما امروز افزایش کارآمدی حکومت، افزایش اعتماد عمومی بین مردم و اتصال حاکمیت به مردم مهم ترین مساله ما است. مثلا رئیس جمهور امروز می گوید دانشگاه علوم پزشکی تهران منحل شود، چند وقت بعد دوباره این دانشگاه باز می شود، به نظر شما بعد از باز شدن مجدد دانشگاه، جامعه نخبگانی و عمومی دیگر برای تصمیمات ما ارزش قائل خواهد بود؟ اگر ما روی تصمیمات فکرکرده بودیم نمی بایست تصمیماتمان راحت عوض می شد و اعتماد اجتماعی است که این وسط از ما سلب می شود.

نظر آقای زائری این است که تصمیم اول انقلاب درباره حجاب عملگرایانه نبوده است فقط نگاه اعتقادی به آن شد و امکان عملیاتی شدن آن نبوده و امروز باید به عقب برگردیم و اگر امروز صلاح نمی دانیم که اجبار را برداریم لااقل به اشتباه خود معترف باشیم و شاهد مثالشان مساله تحدید نسل و اذعان رهبری بر اشتباه بودن سیاست هایمان در این مورد است.

بخشی از این حرفشان درست است. موقعی که تصمیم گرفتیم به اجرای حجاب اجباری، مطالعه میدانی دقیق ظاهرا نکردیم یا لااقل جایی نیامده که کار علمی دقیقی برای این کار صورت گرفته باشد. اما اینکه واقعا تصویری از میدان داشتیم یا نداشتیم، ممکن است مسئولین ارتکاذ اجتماعی داشتند. ممکن است درست عمل شده باشد و ممکن است غلط. اما حرفی دارم با کسانی که می گویند از اول اشتباه کردیم، فرض کنیم از اول هم درست عمل کردیم آیا این به این معناست که الان موضع خود را تغییر ندهیم؟ میدانتان دارد تغییر می کند. مثلا در دهه شصت برای تحدید نسل سیاستی داشتید که امروز عوض شده است و این شدنی است.

اگر که ما در جهت اصلاح حجاب کاری کنیم قاعدتا در حال امر به معروف کردن هستیم. آیا وقتی که با افرادی حرف می زنیم که در قید و بند نیستند آیا باید هدفمان این باشد که بعد از گفتگوی با ما، آن شخص مجاب شده و بلافاصله حجاب را رعایت کند؟

ما دو وظیفه مستقل از هم داریم. یکی تبلیغ احکام دینی، یعنی واجبات و محرمات دین به گوش مردم برسد یعنی کسی که نمی داند که یک چیزی حرام است یا حلال، ما به او اعلام کنیم که آن چیز حلال است یا حرام، این امر به معروف و نهی از منکر نیست بلکه تبلیغ دین است طبق آیه «الذین یبلغون رسالات الله». امر به معروف و نهی از منکر برای جایی است که گناه صورت بگیرد و شرط آن این است که طرف علم به حرمت آن عمل دارد و باز گناه می کند و اگر آن شخص مساله را نمی داند که اصلا گناهی مرتکب نمی شود و باید به او یاد داد. اما بعد از دانستن اگر اصرار به آن داشت این گناه و محرم است. مثلا طرف بی حجاب آمده بیرون و شما تذکر می دهید که مگر نمی دانی که رعایت حجاب واجب است؟ یا در جایی طرف می گوید من نمی دانستم در مساله حجاب آرایش هم نباید بکنم. یا یک وقت طرف می گوید از فردا آرایشم را انجام نمی دهم. در این وقت عمل او از الان به بعد می شود معصیت و پای امر به معروف و نهی از منکر باز می شود. گاهی هم طرف مساله را می داند و اصلا حواسش نیست که در اینجا هم معصیت است، در روایت است که امام صادق (ع) به حمام رفتند تا غسل کنند و راوی می گوید احساس کردم موقع غسل آب به پشت حضرت نرسید، این مطلب را به امام گفتم و حضرت پاسخ دادند وظیفه ات نبود بگویی چون اگر به حساب تبلیغ احکام گفتی، خب من احکام را می دانم، اگر هم به حساب امر به معروف و نهی از منکر گفتی، این کار اصلا منکر نبود. اگر بدانم و آب نرسانم گناه است و الا گناه نیست.

یا اینطور مثال می زنم که یک زمانی معلمین مرد و زن در یک مدرسه بودند، پیش می آمد مثلا زن محجبه رفته است سرویس بهداشتی، موقع برگشتن چادرش و لباسش گیر کرده بود بهم و کمی از بدن وی پیدا بود، مثلا بخشی از موهایش از پشت معلوم شده بود. لازم است به او تذکر شرعی دهید؟ نه. مرتکب گناه نشده، اما رفیقش برای حفظ حرمتش به او اطلاع می دهد.

به نظر شما مشکل اصلی کسانی که حجاب را رعایت نمی کنند، این است که نمی دانند یا درحال معصیت هستند؟ تحلیل شما چیست؟

به نظر من این بحثی دیگر و طولانی است. یعنی شما باید عوامل بدپوششی را نرخ گذاری کنید که چقدر آن سیاسی است، چقدر آن اجتماعی است، در بحث (مطالعات فرهنگی) مصرف و فرهنگ مصرف مثل آرایش و مد، و اینکه چقدرآن مقاومت اجتماعی است مثل فرزندی که به بلوغ رسیده و جلوی والدین شاخ و شانه می کشد که این گردن کلفتی برای این است که خودی نشان دهد و بگوید من هم بالغ شده ام و می فهمم. والدین ناراحت می شوند که بچه دیگر به حرف ما گوش نمی دهد اما اینجا توصیه ها این است کمی با فرزند مدارا شود چون او در دوره بلوغ است. البته در فضای پست مدرن این اثبات خود یا همان «ما این هستیم» زیاد شده است. "خالف تعرف" مخالفت کن تا شناخته بشوی!

لذا عوامل باید در مطالعات اجتماعی نرخ گذاری شوند در آن صورت اگر حس کردید که مقاومت اجتماعی بالا و انگیزه سیاسی و اعتقادی کم است باید روش تبلیغی را عوض کنید و با روش غمخوارانه و دلسوزانه عمل کنید. اگر مستقیم تذکر دهید جواب نمی دهد بلکه باید اول باید گارد توصیه شونده را باز کنید.

آقای وزیری که گروه فرهنگی خیبر کرج را دارند و گروه موفقی هم هستند، نقشه ای نشانم داد که ما در ۱۵۰۰ مدرسه راهنمایی و دبیرستان تهران در بحث عفاف و حجاب کار کرده ایم و در هر مدرسه ای هم تعداد بالایی چادری شدند ولی بعد مدتی به حال قبل (غیرچادری) برگشتند. من گفتم دلیل آن این است که ما در جامعه پراکنده تبلیغ می کنیم و لذا تبلیغ باید مستمر باشد برای همین است که هیات های مذهبی فضای مصون تری دارند چون هفته ای یکبار دور هم جمع می شوند و به هم تذکر می دهند وفضای خود را حفظ می کنند و کمتر می شود که سکولار باشند یعنی اگر هیات ها کارشان را درست انجام دهند کمتر سکولاریزم بین آنها رخنه می کند.

روحانیت ما باید پیوند عاطفی مستمر با مخاطبین خود داشته باشد. فضاهای پایدار و رفاقت های پایدار ایجاد کنیم. غصه مردم را بخوریم. گاهی من به طلاب تهرانی می گفتم آیا شده در آلودگی های هوا پول بگذارید و ماسک بخرید و به مردم یا سالخوردگان بدهید؟ تا جامعه بفهمند اگر جایی نیش ترمزشان هم هستید یا تذکر می دهید در عوض غصه شان را هم میخورید حالا یا کاری از عهده شما بربیاید یا نه. کسانی که در منابرشان از مشکلات مردم حرف می زنند بیشتر مورد اعتماد مردم اند و مراجعه بیشتری دارند.

ما راه ارتباط با نسل جدید را گم کرده ایم. و تا زمانیکه روحانیت و نیروی های فرهنگی و بسیج (نیروی مردمی متدین) کارکرد خودشان را اشتباه انجام بدهند و بجای اینکه اتصال مردمی برقرار کنند در خیابان ها پیرهن خود را پاره کنند و مرگ بر این آن سر دهند امید فرجی نیست. هرکدام از آنها باید با چند نفر از مردم عادی اتصال مردمی صورت دهند که اگر انجام شد انشالله فرجی حاصل خواهد شد.

مصاحبه کنندگان: کبری آسوپار، سیدطاهر سیاح، میثم رمضانعلی

ایـــــجاد دیـــدگاه

محمد رضا زائری ادامه دهنده گفتمانی است که سابقه دارد و آغاز کننده این گفتمان آیت‌الله مرتضی مطهری و آیت‌الله بهشتی بودند.

کوروش
علیانی
نویسنده و روزنامه نگار
essay writing here site essay writing on my classroom i want to write an essay help with biology essays here site buy literary analysis essay write custom research paper write homework write homework writing methodology for dissertation write a research paper if you buy an essay is it plagiarism the essay writing my village writing a good research paper high quality write a report for me site essay writing on my favourite pet essay help flood victims what should i write for my college application essay writing a nursing research paper essays on service marketing help with phd proposal what should i write my profile essay about what to write my essay about buy help you write essay essay essay about service above self