ap world history compare and contrast essay help essay for students of high school what is the best essay writing company link link writing a book critique essay on internet services resume writing services chicago illinois weather big y homework helpline horse help me with chemistry homework buying essays online uk mail buy essays for university of phoenix writing college papers for cash research good essay writing companies رفتن به محتوای اصلی

دوشنبه, 1394/04/01 - 20:27

مراقب باشیم مشکلات بزرگتر درست نکنیم.

 

حجت الاسلام محمدرضا زائری

خلاقیت و نوآوری در فعالیت های فرهنگی و حد و مرز آن

18/7/92

 

 

جور دیگر باید دید ....

در ادامه مقدمات و بحث هایی که گفتیم به این جا می رسیم که اگر قرار باشد یک ایده تازه را ایجاد و خلق کنیم چه باید کرد. (وقتی می گوییم آفرینش و خلق، معلوم است که منظورمان چیست و به آن آفرینش و خلق که مخصوص ذات اقدس الهی است توجه داریم و تسامحاً از این عبارت استفاده می کنیم) قبلاً بحثی را داشتیم که یک بخش از جهت کار ما، خدمات فرهنگی است به خصوص در حوزه آموزش و یک بخش دیگر از کار ما محصولات و صنایع و تولیدات فرهنگی است مثل کتاب و سینما و موسیقی و ...

یکی از مهمترین چیزهایی که درهر دو حوزه با آن روبه رو هستیم بازکردن افق های تازه ای است که به تعبیر مولوی: "هین! سخن تازه بگو تا که جهان تازه شود".

 طبیعتاً اولین قدمی که باید برداریم این است که به قول سهراب سپهری: جور دیگر باید دید... متفاوت باید نگاه کنیم. از این جهت ما ناچاریم از قالب های تکراری که عادت شده، فاصله بگیریم.

 

در مرحله نظر و ایده هیچ چارچوب محدود کننده ای در نظر نگیرد

نکته ای را اشاره می کنم که مهم است: برای این که انسان بتواند خلاقانه و مبتکرانه به یک موضوع نگاه کند اولین شرط این است که در مرحله نظر و ایده، هیچ ملاحظه و خط مرز و چارچوب محدود کننده ای در نظر نگیرد. مثلاً در نوشتن، بحث خلاقانه در نوشتن هم هست که بحثی است جدی در دنیای امروز، بگوییم ما می خواهیم در مورد داستان های قرآنی خیال پردازی کنیم. ناخودآگاه ذهن ما می گوید"این که نمی شود!" اگر قرار باشد این هشدار در مرحله ایده در ذهن ما باشد ما اصلاً نمی توانیم خلاق باشیم. ما باید به این محدودیت ها در مرحله اجرا میدان بدهیم. می نویسیم و بعد در مرحله انتشار، فکر می کنیم.

در مرحله ایده باید به همه چیز فکر کنیم. آقای حاتمی کیا  می گفت زمان موشک باران رفته بودیم فیلم برداری کنیم. نصف شب موشک داخل یک خانه خورده بود. خانمی از داخل آن خانه بدون چادر بیرون پرید و شروع کرد به جیغ کشیدن و بد و بی راه می گفت چون نمی فهمید و عصبی بود. بچه اش هم زیر آوار مانده بود. می خواستیم فیلمبرداری کنیم،که کارگردان هشدار می داد  نه نگیرید. گفتم: ما الان می گیریم بعد شما پخش نکنید. الان نباید به پخشش فکر کنید الان ضبط می کنیم بعد شما برای پخشش فکر کنید.

 

اگر ذهن خودتان را آزاد کنید به خلاقیت نزدیک می شوید

مثلاً سردبیر نباید به نویسنده بگوید این ها چیست که می نویسی؟ نویسنده باید بنویسد و سردبیر باید در انتشارات تمام ملاحظات را در نظر بگیرد که متن بی ربطی منتشر نشود. در آن مرحله هم نویسنده نباید به سردبیر ایراد بگیرد. باید هردوطرف به این بلوغ برسند. من بارها نشسته ام به این فکر کرده ام که آیا می شود تمام آن چیزهایی که ما در مورد اعتقادات مان داریم دروغ باشد؟ آیا می شود قضیه عاشورا ساخته ذهن آخوندها باشد. من اگر این طور فکر نکنم در دانشگاه نمی توانم با دانشجو روبه رو شوم! حتی نشسته ام فکر کرده ام که آیا می شود این چیزها بازی باشد. بعد با قدرت از عقیده ام دفاع می کنم. اگر ما بتوانیم این طور آزادانه ذهن خودمان را آزاد کنیم به خلاقیت می رسیم.

 

ایده ها باید جدید باشند

تعریف خلاصه و جمع و جور خلاقیت این است: می گویند تولید ایده ها و راه حل های متعدد و مناسب برای حل مسائل و مشکلات. الان بحث ما فقط فعالیت فرهنگی نیست. خلاقیت ممکن است در دکوراسیون داخلی منزل باشد یا راه حل مشکلات صدور نفت باشد یا راجع به مسائل اقتصادی و سیاسی و مذاکرات بین المللی با آمریکا، فرقی نمی کند.

چهار نکته داریم:

اول: ما با یک مسئله رو به رو هستیم. مثلاً سالن قبلی که در آن جلسات برگزار می شد به خاطر جشنواره سینمای کودک مشغول است. این هفته باید جلسه در جای دیگر برگزار شود. برای سنگر عاشوراییان مکان می خواهیم. حالا باید راه حل را پیدا کنیم. یا مثلاً می خواهیم جلسه بگیریم ساعت اتمام جلسه به بعد از غروب می افتد و خانم ها برای آمدن دچار مشکل می شوند. باید با این مسائل روبه رو شویم.

دوم: برای راه حل باید به ایده های خلاقانه فکر کنیم. مثلاً برای حل مسئله مکان باید ببینیم شاید بشود جلسه را  عقب تر انداخت یا چند تکه کنیم یا حتی مکاتبه ای و اینترنتی جلسه را برقرار کنیم. به راه حل ها فکر کنیم.

سوم: ایده ها باید جدید باشند. داریم از نوآوری و خلاقیت حرف می زنیم. چیزی که نبوده ما داریم ایجاد می کنیم. پس ایده تکراری را نمی گویم چون اگر ایده تکراری بود ما به مشکل برمی خوریم.

چهارم: ایده ها باید مناسب و کاربردی باشند. واقع بینی این جا شرط است. این جا تناقض با نکته اول پیدا نمی شود، چرا که مرحله به مرحله جلو می رویم. آن هایی که واقع بینانه نیست حذف می شود.

خیال پردازی در اختراع بسیار مهم است. بزرگترین اختراع بشر با خیال پردازی شروع شده است. رمان های مشهور تخیلی علمی را نگاه کنید، مثلاً طرف صد سال پیش امروز را تصور کرده و آن موقع شاید مسخره اش می کردند. این که مثلاً از این طرف کره زمین سوراخ دربیاوریم و از هسته زمین رد شویم و از آن طرف بیاییم بیرون.

 در مرحله واقع بینی امکانات را می سنجیم. مثالی هست که چندنفر می خواستند کاری راه بیندازند رفتند یک تاکسی خریدند و 5 نفری داخلش نشستند و راه افتادند در خیابان که مسافر کشی کنند! دیدند کسی سوار نمی شود. گفتند این کار جواب نمی دهد. ماشین را فروختند و در یک آپارتمان طبقه سوم پنچر گیری راه انداختند! دیدند بازهم نگرفت!! در مرحله نظریه پردازی پنچر گیری طبقه سوم یک ساختمان قابل تصور است اما باید دید چقدر عملی است؟ به نتیجه می رسیم که پنچرگیری باید کف خیابان باشد بر خیابان باشد و داخل کوچه هم فایده ندارد.

مثلاً در منطقه ای از اصفهان در بافت کاملاً سنتی و تاریخی خاص، کوچه های تو در تو و عرض کوچه ها کوچک و... یک کانون فرهنگی راه بیندازیم. اولین برنامه مان اجرای نمایش باشد مثلاً شاه لیر شکسپیر، فلان بازیگر را هم از تهران آورده ایم و بلیط نمایش هم فرض کنید هشتاد هزار تومان. این محله با این تئاتر و هشتاد هزار تومان بلیط جور در نمی آید!

اگر یادتان باشد راجع به گز اصفهان و خلاقیت در عرضه و بسته بندی صحبت کردم. ما وقتی می رسیم به این جا که مردم مسئله شان شده لاغری و کم کردن کالری و چربی و شیرینی و مواد قندی در نتیجه به تولید گزی که مواد قندی اش کمتر باشد فکر می کنیم. این مثال ها را به این جهت زدم که ما در واقع اگر تعریف می کنیم تولید ایده ها و راه حل های متعدد برای حل مناسب یک مسئله به این جهت است که این مراحل در آن طی بشود. تا برسیم به نتیجه اصلی.

 

در مرحله ایده پردازی، کاملاً خیال پردازانه فکر می کنیم

دو نکته: ما در فعالیت فرهنگی دنبال مسئله سازی هستیم و نکته دیگر این که مرز خیال پردازی و بلند پروازی کجاست؟ خیال پردازی گاهی وقت ها در حیطه اوهام است ولی بلند پروازی یک نگاهی از واقعیت هم دارد از این رو فکر می کنم باید به آن توجه کرد ولی حالا در نویسندگی، ممکن است خیال پردازی و پرداختن به اوهام هم نقطه قوت باشد اما در مقام کسی که می خواهد کار فرهنگی انجام بدهد مسلماً باز هم باید بلند پروازی داشته باشد. باز هم تأکید می کنم ما یک سیری داریم.  

منطقی ها و فلسفی ها یک تعریف می کنند برای فکر"حرکت از یک سری اصول و ضوابط اولیه". این حرکتی که در ذهن اتفاق می افتد از آن مبادی تا آن مقصد، این را فکر می گویند و جریان فکر.

مثلاً ما در خانه مان جا برای وسایل نداریم، خانه 60 متری دارد و وسایل هم زیاد است. در مرحله ایده پردازی، کاملاً خیال پردازانه فکر می کنیم: آیا می شود یخچال در سقف باشد؟ (در مرحله خیال پردازی به همه چیز فکر می کنیم) بعد یکی یکی فکر می کنیم برق را چه بکنیم؟ جاذبه را چه کنیم؟ دریخچال باز می شود محتوایش روی زمین می ریزد! مثلاً می شود درها کشویی باشد؟ آیا می شود یخچال در زمین باشد؟ و آرام آرام به مراحل بعدی می رویم.

اگر خلاقیت این طور نبود بشر هیچ کاری نمی توانست بکند، منظورم مراحلی است که برای ایده پردازی گفتیم. بشر به پرواز نمی توانست فکر کند.

 شما برای این که بتوانید این موضوع را درک کنید ذهن تان را باید ببرید عقب. اولین بار شخصی که به پرواز فکر کرد بعد هم افتاد و دوباره رفت بال به خودش بست را در نظر بگیرید. اولین بار که او به پرنده ها نگاه می کرد و به پرواز فکر می کرد. خودتان را بگذارید در آن دوره تاریخی. فکر کردن به پرواز یک خیال پردازی بسیار وهم آلودی بوده! ولی فکر می کند آیا می شود چنین چیزی؟ در آن مرحله این طور فکر می کند.

اولین بار که به امواج رادیویی فکر کردند، اولین بار که به تولید برق فکر کردند. اولین بار که به ریموت کنترل فکر کردند. از دور بنشینیم، اشاره کنیم، یک اتفاقی بیفتد. الان در هر خانه ای حداقل سه یا چهار دستگاه ریموت کنترل وجود دارد، شاید خیلی عادی باشد ولی شما به صدسال پیش فکر کنید.

 

در مسئله سازی باید هماهنگ با واقعیت موجود حرکت کرد

در یک شهری که هوا گرم است و مردم مسئله شان گرماست برای مسئله سازی هم شما ناچارید از گرما شروع کنید چون شما در این واقعیت موجود باید حرکت کنید. اول سال تحصیلی شما برای مسئله سازی باید از مدارس شروع کنید. منتهی چطور مسئله سازی می کنید. می گویید: ای مخاطب عزیز الان که اول مهر است شما به مانتوی دخترت فکر می کنی، یا به کیف تحصیلی پسرت فکر می کنی، آیا به این فکر می کنی که دیگرانی هم هستند که پدر و مادر ندارند یا که پول ندارند؟ این می شود مسئله سازی. یعنی شما از مسئله موجود طرف مقابل شروع کردی. فرض کنید اول مرداد است به طرف مقابل می گویی آیا می دانی کسانی هستند که نمی توانند کیف مدرسه بخرند؟ او که اصلاً مسئله اش کیف مدرسه نیست!

اگر دقت کرده باشید خیلی از گداها می روند دم رستوران می ایستند گدایی می کنند، برای این که می دانند شما در آن لحظه در یک حالی هستید که می گویید غذا خورده ام، اما این غذا ندارد بخورد. یا این که دم مسجد و هیئت می ایستند برای این که شما یک حال روحی خاص دارید.

 ما باید از مسئله موجود حرکت کنیم تا برسیم به آن جا که می خواهیم. گاهی هم ایده ای نیست که ما کشف اش کنیم و جدید است. ایده های مختلفی را باهم ترکیب می کنیم. حالا اگر بحث ما مستقلاً خلاقیت بود خیلی باید صحبت می کردیم... حوزه خلاقیت بسیار جذاب است، من پیشنهاد می کنم دوستانی که علاقه مند هستند سایت هایی که در اینترنت هست با عناوینی در حوزه طراحی یا مثلاً اختراع، که سایت های متعددی هست و سایت های بسیار جذابی است، کاملاً هم ایده های به روز یعنی ایده های روزآمدی دارد، مثلاً فرض کنید از دمپایی کنار ساحل که شن داخل اش نرود بگیرید، تا خودکاری که فلان جور باشد. انواع و اقسام ایده های این طوری که در حوزه خلاقیت می تواند کمک کند. گاهی اوقات ترکیب و پردازش ایده های مختلف وجود دارد. یک کسی کاری کرده برای زبان انگلیسی، کسی هم یک کاری کرده برای حوزه علوم قرآنی، این دو را با هم ترکیب می کنیم و در آموزش حفظ قرآن به بچه ها، استفاده می کنیم. کسی تا حالا به آن فکر نکرده که ممکن است ترکیبی باشد از جاهای دیگر. در نتیجه شما می رسید به یک روش یا شیوه غیرمعقول و جدید و غیرتکراری.

 

 

 

چیزهایی که عادی نیست و جدید است

روز تولد همسرتان است، روز تولد مادرتان، سالگرد ازدواج، اولین چیزی که به ذهن شما می رسد این است که کادو بخرید. چه بکنید که متفاوت باشد؟ معمولاً این وقت ها ایده اول، ایده دوم و سوم عادی است و بعد آرام آرام می رسد به چیزهایی که متفاوت است.

چیزهایی که عادی نیست و جدید است. شاید پدر شما انتظار داشته باشد که شما برای اش کادو بخرید، این خیلی عجیب نیست یا کیک بخرید، ولی شاید انتظار نداشته باشد که یک کار متفاوت بکنید، آن کار متفاوت چیزی است که ما الان در موردش داریم صحبت می کنیم.

این جور دیگر دیدن ها که باعث کشف ها و اختراعات بشر است، از ساده ترین نمونه ها شروع می شود. مثلاً تخت خواب های مبلمان شو یا تخت های تاشو که در دیوار جا می گیرند. ژاپنی ها جای شان خیلی کم بوده است گاهی در همین سایت هایی که عرض کردم نمونه هایی پیدا می کنید از خانه های یک و نیم یا دو متری.

 این که پاک کن را بگذاریم ته مداد. روز اولی که این اتفاق افتاد با مداد باید می نوشتیم و پاک کن را هم می گذاشتیم در جیب مان.

فرض کنید بستن ساعت مچی روی دست. ساعت که اول مچی نبوده ساعت یا بزرگ بوده یا در جیب قرارمی گرفته اولین بار یک نفر به ذهنش می رسد که این ساعت را با طناب می شود به دست بست. بعد از آن بند چرمی درست شده بعد هم فلزی، امروز برای ما عادی است، ولی روز اول خیلی غیرعادی بوده است. الان بهترین نمونه های خلاقیت در صنعت تبلیغات و تابلوهای تبلیغاتی مشاهده می شود.

 

شرکت مینی ماینر و خلاقیت تبلیغاتی

طراح تیلیغاتی ماشین های خیلی کوچک، شرکت مینی ماینر؛ چند وقت پیش کار جالبی کرد. یک روز صبح مردم در محله ای از خانه های شان بیرون آمدند دیدند سرکوچه آشغال می گذارند، معمولاً یک چیزهایی هم اطراف سطل می ریزند مثل کارتون و پلاستیک و... این شرکت یک کارتون ساخت برای مینی ماینر شبیه کارتون اجناسی که مردم مصرف می کنند و دور می ریزند. مثل جارو برقی و آب میوه گیری و... صبح مردم آمدند دیدند کسی مینی ماینر مصرف کرده و کارتون اش را انداخته بیرون! روی هر کپه زباله یک کارتون مینی ماینر بود! عکس مینی ماینر روی کارتون بود! جمله "لطفاً با احتیاط حمل شود، شکستنی است" یک طرف و یک طرف هم ابعادش نوشته شده بود، یک طرف ساخت فلان جا. عین کارتون عادی با کمترین هزینه با یک ایده ساده با چند تکه مقوا این را گذاشته اند نقاط مختلف شهر تا هرکس این کارتون را می بیند یاد این بیفتد که این ماشین این قدر کوچک است که در این کارتون جا شده است. هر جور دیگری این شرکت می خواست تبلیغ کند و بگوید ماشین من کوچک است به این اثر گذاری نمی شد. این یعنی خلاقیت.

در زمان طاغوت رفتند سراغ مرتضی ممیز که یک آرم برای موسسه سواد آموزی طراحی کند. ایشان یک کاغذ برداشت انگشت اش را زد در استامپ (چون هرکسی سوادنداشت انگشت می زد) بعد هم زد روی کاغذ قرمز و ضرب در رویش کشید، این شد آرم! بسیار ساده ولی بسیار هم پیچیده و جذاب. یعنی لزوماً خلاقیت نباید یک چیز عجیبی باشد.

مثالی می زنم که راست یا دروغ اش را نمی دانم چون بیشتر به جوک شبیه است. می گویند آمریکایی ها تصمیم گرفتند در سفرهای فضایی که نمی توانستند از خودکار استفاده کنند، چون جاذبه و محیط این طور بود یا به خاطر درجه حرارت و امثال این ها. خودکاری ده سال طول کشید و دوازده میلیون دلار هزینه کردند که خودکاری طراحی کنند که جوهرش در جاذبه بالا نرود و زیر آب هم بنویسد و در درجه گرمای فلان هم بنویسد و... در حالی که روس ها مشکل این ها را این طور حل کردند که از مداد استفاده کنند!

گاهی وقت ها ممکن است قضیه خیلی راحت باشد و بسیار ساده تر از آن که فکرش را بکنید. در یکی از تبلیغات انتخاباتی یکی از کاندیداها میلیون ها تومان پوستر چاپ کرده بود. پوسترهای رنگی و شیک تمام در و دیوار شهر را پوستر چسبانده بودند در حالی که رقیب اش هیچ پوستری چاپ نکرده بود چند نفر را گذاشته بود (البته کار غیراخلاقی است، اما می خواهم ایده را بگویم) چند نفر را گذاشته بود تا چشم های این پوسترها را دربیاورند بدون هیچ هزینه ای! صبح که مردم به خیابان رفتند گفتند که وای این چقدر دشمن دارد و هیچ کس به این رأی نمی دهد. از پوستر خود طرف استفاده کرده بود برای ابراز یک جهت مخالف. یا نمونه دیگر طرح آب میوه گیری که شبیه عنکبوت است در خیلی از سایت ها به عنوان نماد خلاقیت استفاده می شود.

 

باید فضا را برای ایده پردازی بشناسید

آخرین نکته ای که می خواهم عرض کنم در مورد حد و مرز نوآوری است. ما در واقع خلاقیت و نوآوری که در مورد حل مسئله داریم در موردش صحبت می کنیم این است که ما هدف اصلی مان رعایت بشود، مثلاً فضای ما کم است این تخت را که جای زیاد می گیرد بکنیم کمد و بعد آخرش ببینیم که فضای دو برابری را می گیرد! این مشکل ما را حل نکرده و نقض غرض شده است. باید کاربردی و عملی باشد کارآمدی و قابل استفاده بودنش بسیار مهم است. چیز خیلی جالبی که شاید هم دیده باشید حلقه هایی است که کنار میز برای کیف دستی خانوم ها درست کرده اند یک ایده ساده اما کاربردی است. عرف و فضای عرفی را کاملاً باید رعایت کرد.

خیلی از ایده هایی که به ذهن مان می رسد ممکن است جواب ندهد. می گویند یک شخصی آمد تهران یا قم در مراسم هفتم محرم. دید آخوندی که دارد روضه می خواند خیلی سوزناک می خواند رفت طرف جمعیت و یک نوزادی دست پدر و مادرش بود از آن ها گرفت و نوزاد را برد بالا و گفت مردم اگه این دو ساعت آب نخوره چی می شه؟ خلاصه مجلس را به اشک و گریه و آه انداخت. دید ایده جالبی است رفت در روستای خودشان در روضه گشت دید یک نوزادی بغل مادرش است. رفت نوزاد را بگیرد مادر نوزاد گفت بچه من را چه کار داری؟ بچه دست این دو نفر این طرف و آن طرف کشیده می شد. کل مجلس ریخت به هم!!

ممکن است یک ایده در یک جایی جواب بدهد ولی در یک فضای دیگر جواب ندهد. ممکن است یک ایده تبلیغاتی در یک فضای غربی ایده متفاوتی باشد اما در فضای عرفی ما اصلاً جواب ندهد. ممکن است با اعتقادات مردم با دغدغه های مردم نخواند. مثلاً یکی از کارهای راحتی که خیلی روی کتاب مقدس دارد انجام می شود نسخه ها و نمونه های انجیل است. از بچه های دو سه ساله بگیریم تا برای آقایان و بانوان و برای نوجوان ها. کتاب مقدس یک دقیقه ای انواع و اقسام اش. شاید صدها نمونه این جوری داریم. ولی مثلاً ما در مورد قرآن هم می توانیم به این راحتی این کار را بکنیم؟ البته ایده اش را باید داشته باشیم و به آن فکر کنیم، اما آیا به همین راحتی است؟ این یک وحی مُنزَل مقدس است، وحی الهی است و آن یک متن تاریخی است. ممکن است بگوییم خوب ما راجع به دعاهایمان این کار را می کنیم. راجع به داستان های قرآن و احادیث تاریخی این کار را بکنیم. حد و مرزی که ما داریم این است که اولاً از هدف اصلی مان دور نشویم. اگر مثلاً ما می خواستیم یک کاری بکنیم که موسسه فرهنگی مان پول دربیاورد کاری نکنیم که تازه بدهکار بشویم.

 

مراقب باشید مشکلات بزرگتر درست نکنید!

شخصی می گفت: یک رودخانه ای بود می خواستند رویش پل بسازند یک نفر را گذاشتند به عنوان نگهبان از این پل. بعد دیدند این نگهبان نمی تواند آن جا را رها کند و از طرفی آب و غذا می خواهد. یک نفر را گذاشتند برایش ناهار و شام ببرد. بعد دیدند این که ناهار و شام می برد زن و بچه اش گرفتار می شوند کسی نیست به آن ها رسیدگی کند، یک نفر را گذاشتند مسئول تدارکات و رسیدگی به آن ها. بعد دیدند یک نفر باید این سه نفر را رسیدگی کند به لحاظ حقوق و...، مسئول مالی گذاشتند بعد مسئول کارگزینی و... تا این که شد یک تشکیلات! آن شخص که می خواست پل را درست کند گذاشت و رفت و این تشکیلات مانده بود!

گاهی وقت ها این جوری می شود یک وقتی کار را شروع می کنیم که مشکل حل شود می بینیم مشکلات بزرگتر درست شده است. به نظر من اگر از حد و مرزهای شرعی و عرفی سوال کنیم خیلی بهتر است. آن چیزی که بیشتر باید به آن توجه کرد این است که ما در خلاقیت و نوآوری کار جدید دچار نقض غرض نشویم، خیلی از مؤسسات و مجموعه های فرهنگی ما می خواهند نوآوری بکنند اما بعد می بینیم دارند در قواعد دشمن بازی می کنند! طرف آمده مثلاً برای ایجاد جذابیت در برنامه های مذهبی، مطربی راه انداخته است! در نظر نمی گیرد که ما آمده بودیم به مردم حدیث یاد بدهیم، اگر قرار بود فقط مطربی کنیم خوب دیگران می کردند.

 

 

بخش دوم

پرسش و پاسخ

 

شما فرمودید که بخشی از نوآوری در ترکیب ایده هاست. ما در فعالیت های فرهنگی معمولاً این ترکیب ایده ها را داریم. بفرمایید چه ایده هایی وجود دارد که این ترکیب ایده ها به کپی کاری های مبتذل تبدیل نشود؟ ما دیدیم بعضی از مراکز برای خلاقیت و نوآوری در کار، بخشی از ایده ها را از یک مجموعه و بخشی از مجموعه دیگر کپی کاری می کنند و با کیفیت پایین ارائه می شود.

نکته اول که خیلی مهم است در کار خلاقانه، داریم از چیزی صحبت می کنیم که قبلاً نبوده و الان دارد ایجاد می شود، یک کار متفاوت. اگر همین تعریف را در نظر داشته باشیم خودش خط قرمزها را مشخص می کند. اگر ترکیب ایده ها هم منجر به یک چیز متفاوت و جدید نشود که اصلاً خلاقیت نیست. نمونه اش را ما در بعضی از موارد تبلیغاتی یا تیزرهای تلویزیونی می بینیم. مثلاً یک ایده خارجی را دقیقاً کپی کرده اند. حتی اگر اجرای دقیقی هم داشته باشد.

البته در یک جاهایی ممکن است قابل توجیه باشد. مثلاً تابلوی عصر عاشورای استاد فرشچیان کپی می شود. طرف هم می گوید کپی است، اما آن قدر خوب این کار انجام گرفته که اتفاقاً خریدار هم دارد. از اول هم به عنوان کپی عرضه می شود. اما وقتی ما حرف از خلاقیت می زنیم قرار است این کار این قدر متفاوت باشد که خود صاحب ایده اصلاً به آن فکر نکرده باشد.

این تعریف خلاقیت را روشن می کند و طبیعتاً بخشی از آن هم به تجربه و کار برمی گردد. واقعاً در حوزه امور فرهنگی تا کسی حداقل بیست سی سال کار نکرده باشد نمی تواند صاحب نظر و مدعی باشد. یکی از مشکلات ما این است که متأسفانه بعضی ها سطح کار را پایین آورده اند. مثلاً یک وقتی در این کشور مرحوم محمد معین به سختی درس می داد و جان می کند و استاد دانشگاه و دکتر بود بعد از عمری آمده بود تهران شده بود استاد دانشگاه. الان به من که هنوز مثلاً مهر پایان نامه ام خشک نشده می گویند: استاد! این طور که نمی شود. این طوری هرکسی فکر می کند مثلاً اگر دو سه سال در مسجد محله شان کلاس برگزار کرد می شود صاحب نظر امور فرهنگی! سال ها تجربه و وقت و زحمت و جان کندن می خواهد تا کسی بتواند یک کار خلاقانه ارائه کند. البته این منافات با استعداد ندارد ممکن است در 15 سالگی استعدادی برای کسی باشد که در یک آدم 40 ساله نیست. استعداد یک بخشی است و تجربه و کار یک بخش دیگر.

آیا خلاقیت اکتسابی و ایجادی است یا نه؟ یعنی ما می توانیم کاری کنیم که قوه خلاقیت مان فعال شود؟ لطفاً مثال بزنید و راهکار بدهید.

ما کتاب هایی داریم در مورد پرورش خلاقیت. بعضی ها مدعی اند که خلاقیت را در کودکان و نوآموزان می شود شروع کرد اولین شرط اش این است که ما به طرف عادت بدهیم که مسائل را جور دیگر ببیند. اگر بین شما کسانی باشند که رشته تحصیلی شان مدیریت مطالعات و برنامه ریزی یا روانشناسی آموزش باشد و در این حوزه ها کار می کنند طبیعتاً تا آن استعدا نباشد طرف نمی تواند از این زمینه استفاده کند ولی استعداد نصف کار است. دقیقاً مثل بهره هوشی یا استعدادهای ادبی. بخشی استعداد فرد است که اگر استعداد باشد با پرورش و آموزش کار جلو می رود بخشی هم توان و تجربه. اگر کسی فقط استعداد داشته باشد 50 درصد راه را دارد و اگر آموزش نبیند در حد همان 50 درصد می ماند و اگر کسی هیچ استعدادی نداشته باشد و بهترین آموزش ها را ببیند بازهمان 50 درصد را دارد.

مهمترین راهکار برای ایجاد پرورش و خلاقیت این است که نمونه های کاردیگران را انسان ببیند. این دیدن و با دقت تماشا کردن مهمترین عامل است. از طراحی معماری دکوراسیون، اختراعات علمی، تبلیغاتی تلویزیونی و محیطی در سطح شهر و  به شما کمک می کند که بهتر و دقیق تر به پرورش خلاقیت بپردازید.

 

 

چند نمونه از کارهای خلاقانه ای که در حوزه فرهنگی سراغ دارید مثال بزنید.

یکی از بارزترین نمونه ها طراحی جلد کتاب هاست. ما کتاب هایی داریم که جلدش به گونه ای متفاوت طراحی شده. نمونه اش همین کتاب من سیاسی نویس نیستم. این که ما از یک پارچه قلمکار اصفهان استفاده کنیم برای روکش جلد کتاب خود این نگاه متفاوتی است. یا مثلاً ساخت کتاب با کاغذ پلاستیکی که حتی وقتی حمام می رود کتاب بخواند. یا در حوزه آموزش زبان انگلیسی فیلم هایی ساخته شده که اصلاً متوجه نمی شویم که این فیلم ها دارد آموزش زبان انگلیسی می دهد. بازی های کامپیوتری که در اصل دارد سبک زندگی را منتقل می کند اما شخص در نگاه اول متوجه نیست. چرا بازی سیمز در کره جنوبی جزء دروس آموزشی دانش آموزان است؟ برای این که در اصل دارند چیز یاد می گیرند.

یا خود مجموعه فرهنگی عاشوراییان از نظر من بارزترین نمونه خلاقیت است. زمانی که عاشوراییان راه افتاد و کار هیئت را به این مدل انجام داد این خودش متفاوت بود. از نشریه روزانه، غرفه های مختلف، سخنران که موضوع سخنرانی اش مشخص است. شعار دارند و بر اساس شعار پوستر طراحی می کنند و... این ها همه خلاقیت است.

عرف عموماً چیز بسته ای نیست و گاهی اوقات این خلاقیت ها شکستن عرف است. در این مورد توضیح بدهید که این مرز شکستن عرف ها در چه حدی مجاز است و چه کارهایی می شود کرد که با تنش های اجتماعی که با شکستن عرف ایجاد می شود کمتر مواجه شویم و عرف های جدیدی ایجاد کنیم.

بحث عرف بحث سختی است. دو دو تا چهار تا نیست. عرف یعنی اقتضائات محیطی و اجتماعی. این طور نیست که بخواهیم یک جواب مطلق بدهیم یا طبق یک شابلون سری دوزی کنیم. شما می دانید خیلی از شرکت های بزرگ، عرضه محصولات شان را در نقاط مختلف دنیا به کارگزاران محلی واگذار می کنند. برای این که مثلاً مک دونالد در آمریکا یک اقتضائاتی دارد در کشورهای عربی و اسلامی یک اقتضائات دیگر. این که ما بیاییم در جاهای مختلف به اقتضاء شرایط، عرف را در نظر بگیریم مقدار زیادی به خودمان بستگی دارد، اما باز هم تکرار می کنم ما مسئله را باید در بستر عرف اجتماعی موجود به نتیجه برسانیم. عرف را باید در نظر بگیریم. قبلاً عرض کردم از ایده اول که با خیال پردازی شروع می شود کاملاً آزادانه و بدون ملاحظه. ما اصلاً نباید فکر کنیم که در اصفهان داریم فکر می کنیم یا جای دیگر. در مرحله عمل به جایی می رسیم که مثلاً این ایده در اصفهان قابل اجرا نیست. یا اگر قرار است در اصفهان اجرا شود باید بومی سازی شود و این تغییرات در آن ایجاد شود. خیلی از ایده ها هست که به دلیل خصوصیات مردم اگر در اصفهان اجرا شود جواب نمی دهد در جای دیگر جواب می دهد یا حتی در نظر گرفتن زمان. آن دست فروشی که در زمستان لبو می فروشد در تابستان چیز دیگر. پس طبیعی است که عرف هم روی برنامه ریزی و سیاست گذاری های ما اثر می گذارد.

بحث ایجاد پذیرش در مخاطب نیز مورد سوال است که دوستان گفته اند ما کارهایی داریم انجام می دهیم که به زعم خودمان خلاقانه است اما مورد استقبال مخاطب واقع نمی شود و با مشکل مواجهیم.

تمام مطالعات اجتماعی و نظر سنجی، برای همین است. چون حتی افرادی که سال ها هم ممکن است کار کرده باشند گاهی وقت ها در سنجش علائق مخاطب دچار تردید می شوند. دلیلش هم تحولات اجتماعی است. ما در خانه بین خواهرها و برادرها به فاصله یکی دو سال تفاوت سن، شرایط متفاوت می بینیم. گاهی وقت ها حتی با یک سال، دو سال تغییر اجتماعی مشهود است. لذا خیلی از چیزها سه سال و چهار سال پیش جواب می داد، اما حالا نه. فضا، ادبیات و نیازها تغییر می کند. نظرسنجی، مطالعه و بررسی و مشاوره در هر دوره ای نیاز است.

امام جواد علیه السلام می فرمایند: کسی که اولاً مشاوره کند ثانیاً در اجرا و عمل با تأنی حرکت کند و بعد با توکل به خدا جلو برود آسیب کارش خیلی کمتر است.

در انتها من یک چیزی به شما عرض کنم حتی خیلی بزرگ تر ها هم که در این حوزه ها کار کرده اند، ممکن است دچار اشتباه شوند. اگر شما دستورالعمل شرکت بی بی سی را ببینید که منتشر شده و مرکز صدا و سیما آن را چاپ کرده می بینید با چه ظرافت هایی بعد ده ها سال کار که مثلاً گفته اند در فلان میزگرد تاریخی مجری باید چند ساله باشد یا میزگرد فلان را باید با سه دوربین ضبط کرد. با وجود این ها چند سال پیش سریالی تولید کرد میلیون ها دلار هزینه کردند با تمام نظر سنجی ها و برنامه ریزی ها روی آنتن سه قسمت اش پخش شد و دیگر پخش نکردند، دیدند جواب نمی دهد!

ممکن است خیلی کارها انجام بشود و برای مخاطب جواب ندهد. ما به مرور باید کار را بازسازی کنیم.

آیا در مسیر ایجاد خلاقیت مجاز به استفاده از ابزارهای جبهه مخالف هستیم؟ ما در بحث فعالیت های فرهنگی دچار یک مشکل هستیم و آن هم استفاده از ابزارهای جبهه مخالف در امور خودمان. این را توضیح بدهید که حد و مرزش کجاست و چه گونه می شود استفاده کرد آیا استفاده از موارد خارجی حتی در حد بومی سازی برای استفاده خودی درست است؟

ممکن است یک جاهایی جواب بدهد. عنصر اصلی فعالیت های فرهنگی انسان است. انسان هم یک ویژگی های ثابتی دارد. مثلاً فرض کنید با یک عامل احساسی دچار احساسات شده و اشک اش سرازیر می شود، این در همه انسان ها ثابت است، ممکن است از تجربه دیگران استفاده کنیم که مثلاً این موسیقی با این نمای تصویرگری، با این ریتم آرام همه انسان ها را متأثر می کند، با یک نسبت کم و زیاد این ثابت است ولی در خیلی چیزها ممکن است ما اساساً با آن ها هماهنگی نداشته باشیم. در فضای غربی که مقابل ماست بسیاری از هدف گذاری ها بر اساس نازل ترین غرائز انسانی است به نوعی تحقیر انسان هم است. چون با سوءاستفاده از نیازهای بسیار نازل انسان، دارند هدف را محقق می کنند! نه با استفاده از عقل و معنویت و روحانیت انسان. آیا ما مجاز هستیم این کار را انجام بدهیم؟ مثلاً استفاده از موسیقی که طبیعتاً حد و مرزی دارد یا استفاده از جذابیت های خاص. این ها طبیعتاً چارچوب دارد. رویکرد ما تعالی انسان است. رشد مخاطب، رساندن مخاطب به خدا، نه فروش جنس و بازاریابی. در غرب با تکنیک های دقیق و مطالعات روانشناسی به مغازه دار می گویند چه بکند که جنسش بیشتر فروش رود او مسئله اش این نیست که شما کی هستی؟ این مهم است که جنسش فروش برود. ما مخاطب را کیف پول و کیسه پول نمی بینیم. مخاطب ما انسان است که برای تربیت و تعالی اش داریم کار می کنیم. البته جذب او برای ما مهم است اما به چه قیمتی؟ این جا آن جایی است که در موضع گیری های مان دچار تفاوت می شویم، خیلی جاها ما به هر قیمتی حاضر نیستیم مخاطب را جذب کنیم.

در فعالیت های فرهنگی عموماً ایده پرداز و مجری یکی است و نمی شود این دو را از هم جدا دید چه کنیم که موقع ایده پردازی دچار محذورات نشویم و از آن طرف بشود واقعیات را دید؟

این به خود انسان بستگی دارد، موقعی که ما داریم به ایده ای فکر می کنیم مهم است که بتوانیم خودمان را در جایگاه کسی قرار دهیم که به ملاحظات اجرایی فکر نمی کند، مثلاً اولین مسئله ای که ما در فعالیت فرهنگی داریم بودجه است کاملاً واضح و طبیعی است اگر قرار باشد در ایده پردازی به بودجه فکر کنیم اصلاً نمی توانیم ایده پردازی کنیم، ایده پرداز حتی اگر کسی باشد که می خواهد پول بگیرد نباید به این فکر کند که مجری چقدر به او پول می دهد. در مرحله اجرا این دو مورد، دو حیثیت است که ما خودمان باید از هم جدایش کنیم.

ما در فرهنگ ایرانی واسلامی یک سری سنت های فرهنگی داریم. آیا می شود خلاقیت در این مورد نشان بدهیم. بعضی رویکردها به این است که اصل سنت ها باید حفظ شود و وارد خلاقیت نشود.

من فکر می کنم که ما سنتی تر از منبر نداریم. منبر یک ظرفیت رسانه ای است برای ارتباط چهره به چهره با مخاطب و اثرگذاری خاص، اما همین منبر را گاهی وقت ها ممکن است به کار ببریم. مثلاً من را برای سخنرانی در جایی دعوت کرده اند ممکن است برای اثرگذاری بیشتر از یک خلاقیتی استفاده کنم. مثالی عرض کنم: یکی از منبری های معروف را دریک سازمانی دعوت کرده بودند. می گفت کارمندهای آن تشکیلات جمع بودند، اول انقلاب هم بود. همه این ها کارمندهای طاغوت بودند، کراواتی و تیپ های خاص و خانم ها بی حجاب و... گفت من وارد شدم تیپ این ها را دیدم با خودم گفتم اگر بروم بگویم بسم الله الرحمن الرحیم و شبیه منبر شروع کنم حتماً باختم. وارد جلسه که شدم دیدم این جا جای منبر نیست رفتم و روی میز نشستم. جا خوردند و بدون بسم الله و خطبه، گفتم: من از همه شما بدم می آید این ها بیشتر جا خوردند و ادامه دادم: می دانم که شما هم از من بدتان می آید. بعد؛ نیم ساعت صحبت کردم که چرا ما این قدر با هم فاصله داریم. چرا من از شما و شما از من بد می گوییم. آخر جلسه همه این ها دور من حلقه زده بودند و...! این آن خلاقیت است که ذوقی است.

إن شاءالله خداوند توفیق دهد که هم خلاقیت و نوآوری داشته باشیم و هم آن "هدف"  فراموش نشود.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته  

ایـــــجاد دیـــدگاه

زبان آثار حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا زائری اصلاح اجتماعی است و مسیرش مسیری بوده که دیگران پیمودند و او وامدار آنها است. یعنی او مسیری را که سیدجمال شروع کرده ، پیموده و تأثیرپذیر از روحانیون قدیم است.

حسام الدین
آشنا
استاد دانشگاه و کارشناس رسانه
essay writing here site essay writing on my classroom i want to write an essay help with biology essays here site buy literary analysis essay write custom research paper write homework write homework writing methodology for dissertation write a research paper if you buy an essay is it plagiarism the essay writing my village writing a good research paper high quality write a report for me site essay writing on my favourite pet essay help flood victims what should i write for my college application essay writing a nursing research paper essays on service marketing help with phd proposal what should i write my profile essay about what to write my essay about buy help you write essay essay essay about service above self