ap world history compare and contrast essay help essay for students of high school what is the best essay writing company link link writing a book critique essay on internet services resume writing services chicago illinois weather big y homework helpline horse help me with chemistry homework buying essays online uk mail buy essays for university of phoenix writing college papers for cash research good essay writing companies رفتن به محتوای اصلی

دوشنبه, 1394/09/02 - 09:02

غیرت تنها فریاد زدن و نعره کشیدن نیست!

شب ششم روضه مجموعه فرهنگی عاشوراییان

2 آبان ماه 94

 

غیرت: واکنش همراه با مبنای عقلی

موضوع سخن راجع به غیرت بود، غیرت ناشی از احساس تعهد و مسئولیت نسبت به امانت‌هایی است که خداوند به انسان داده و وقتی انسان تهدیدی را متوجه یکی از این امانت‌ها ببیند اگر غیرت داشته باشد، نسبت به این تهدید واکنش نشان می‌دهد. آن چه مهم است این است که مبنای واکنش نشان دادن مبنای عقلی باشد، نه آن چیزی که خودمان ساده به آن می‌گوییم دوستی خاله خرسی، « کسی که می‌خواست با سنگ از پشه‌ای محافظت کند در واقع احساس تعهد می‌کرد.» آن چیزی که مهم است این است که مبنای ما باید عقلی باشد.

 

 فرمان غیرت را در دست بگیریم

زن به طور طبیعی باید نسبت به شوهرش غیرت داشته باشد، عاطفه شوهرش را جذب کند، اگر شوهرش سراغ کس دیگری برود ناراحت شود. این مرد مادری هم دارد، وظیفه دارد که به آن مادر هم برسد، خواهری هم دارد، وظیفه دارد به او هم رسیدگی کند، اگر این زن گفت که من فقط تو را می‌خواهم برای خودم، این عقلی نیست چون این مرد باید کار کند تا درآمد داشته باشد. مرد باید نسبت به زن، ناموس، دختر و خواهرش غیرت داشته باشد اما اگر به سوء‌ظن، بدبینی و تصورات ذهنی خود اعتنا کند، نه تنها غیرتش اثر ندارد بلکه آن رابطه‌ی طبیعی هم از بین می‌رود و فضای معقول و متعادل و آرام زندگی هم از دست خواهد رفت. آن چیزی که در غیرت مهم است، این است که واکنش ما یک واکنش عقلی برای حصول نتیجه باشد، من می‌خواهم واکنش نشان دهم، این را حفظ کنم، نمی‌خواهم این را از بین ببرم.

 

در واکنش هم تفاوت قائل شویم

اگر کسی گناه می‌کند، انسان باید به تناسب واکنش نشان بدهد. زمانی که فردی در خفا گناه کرده باشد و با ترس و لرز بگوید که گناه کرده، می‌گویند وظیفه‌ تو پرده‌پوشی است، باید بگویی ندیدم، نفهمیدم. اولیا خدا، خیلی از افراد را اینگونه تربیت کردند، برای اینکه فرد هنوز تجری نمی‌کند، فرد از نفهمی و نادانی گناهی انجام داده است.

 

واکنش خوب راه مقابله با عمل بد

بسیاری از بزرگان ما این منش پیامبر و اهل بیت را داشتند که آدم‌ها را به خدا می‌رساندند. نقل کرده اند فردی در خانه یکی از علما، بادمجان و کدو می‌فروخت، داد می‌زد و سر و صدا می‌کرد، یک نفر به او گفت چه خبر است؟ گفت اینجا خانه من نیست، کعبه من است، محراب من است. گفت من هر چه دارم از این آقا دارم، گفت یک بار وقتی خانه نبود، وارد خانه‌اش شدم و فرش کهنه‌اش را برداشتم تا آن را بدزدم، همین که از خانه بیرون آمدم، همسایه‌ها و اهل محل آمدند و بر سرم ریختند و هنگامی که مشغول زدن من شدند، آقا رسید، وقتی قضیه را فهمید رو به من کرد و گفت چرا نگفتی که من به شما گقته بودم فرش را قالی‌شویی ببری؟! وقتی که همه رفتند به من گفت این فرش را بفروش و با آن کاری را شروع کن. دست بر سر من کشید و مرا بوسید، گفت دزدی عاقبت ندارد و تو جوان هستی و حیف است، با دلهره و ترس و لرز دزدی، خودت را از بین نبر. من هر روز اینجا می‌آیم تا بداند من به کاسبی آبرومند مشغول هستم.  همین مرد  اهل دل، شبی در تاریکی کوچه، دختر و پسری را در اوضاع نامناسب دید، عبایش را در آورد و گفت خانم خودت را بپوشان، بد است و آنها را صدا زد و گفت شما که زن و شوهر هستید اگر جا ندارید به خانه ما برویم، طبقه‌ی بالای خانه‌ی ما اتاق خالی هست، با شنیدن این حرف آن دو نفر به پای این مرد افتادند و شروع به گریه کردند و گفتند ما می خواهیم توبه کنیم. سید مهدی قوام، شب آخر منبر، از مسجد بیرون آمد، دید خانمی با سر و وضع نامناسب کنار خیابان منتظر ماشین ایستاده تا کسی او را سوار کند، مریدان دیدند که آقا با این جلال و جبروت به طرف خانم رفت، همه تعجب کردند و آقا در گوش او چیزی گفت و هیچ کس متوجه نشد که چه اتفاقی افتاد. چند سال بعد، سید در حرم امام حسین علیه‌السلام نشسته بود و زیارت می‌خواند، در این حین مردی آمد و گفت ببخشید می‌توانم مزاحم شما شوم، خانم من سوال شخصی از شما دارد، زن جلو آمد و کنار سید نشست، گفت من را می‌شناسید، گفت نه، گفت یادتان هست ماه محرم از مسجد بیرون آمدید و دختری کنار خیابان ایستاده بود و  جلو آمدید پاکت منبرتان را در آوردید و گفتید این پاکت منبر امام حسین علیه السلام است. من را به جدتان قسم دادید تا زمانی که این پول تمام نشده است، از خانه بیرون نیایم. از برکت این پول در خانه ماندم چند وقت بعد این مرد به خواستگاری من آمد. امشب من سوال شرعی نداشتم بلکه نمی‌‌خواستم جلوی شوهرم بگویم، فقط می‌خواستم از شما تشکر کنم. از برکت آن پول این مرد آمد و ازدواج کردم و بچه‌دار شدم و با هم به زیارت امام حسین آمده‌ایم. امشب آمده‌ام به اباعبدالله علیه السلام سلام بدهیم و همه‌ی آن به خاطر شماست.

 

برای جبران خوبی ها چقدر غیرت داریم؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در راه می‌رفتند، کسی زباله روی سر ایشان می‌ریخت، روز اول، روز دوم، روز سوم، یک روز نمی‌آمد پیامبر سراغ او را می‌گرفتند. آمدند انسان درست کنند، نیامده‌اند که بشکنند و ویران و نابود کنند، آمدند بسازند و ساختن سخت است و سوختن می‌خواهد، زمان می‌خواهد. اگر بنده مشاهده کردم همسر یا دخترم حجابشان در حال سست شدن است، پنهانی کنار اتاق در حال چت کردن است، تنها فریاد زدن مردی نیست، مردی این است که فکر کنم و ببینم کجا کم گذاشته‌ام، بیشتر سر بزنم، بیشتر وقت بگذارم، همان شب بروم یک هدیه تهیه کنم و به منزل برگردم. در روایت است نشستن مرد در کنار اعضای خانواده‌اش از نشستن در مسجد پیامبر برای اعتکاف در نزد خداوند محبوب تر است، خانواده تا این اندازه مقدس است. غیرت تنها فریاد زدن و نعره کشیدن نیست، غیرت یعنی استفاده از عقل برای برخورد متناسب، در مواقعی لازم است انسان فریاد بزند، در مواقعی لازم است نعره بکشد، در مواقعی لازم است شمشیر بردارد، اما در مواقعی لازم است انسان نادید بگیرد و در عین حال زمان بگذارد، پیگیری و مراعات و احوال پرسی‌کند.

 

 ما هم سهیم هستیم!

این جوان‌هایی که امروزه در خیابان‌های تهران، اصفهان و... سرگردان هستند، این افراد ولی فقیه دارند یا خیر؟! این افراد در روز قیامت طلبکارانه ما را مقصر می‌دانند یا خیر؟ بنده طلبه باید شب اول قبر جواب پس بدهم. این جوان می گوید کسی به سراغ بنده نیامد و به بنده نگفت، این جوان می‌گوید کارهایی انجام دادند که بنده از دین بیزار شدم، به اسم دین رفتار‌هایی از آنها سر زد که هر کجا اسم دین، خدا و پیامبر آمد بنده فرار کردم. همگی ما مسئول هستیم."کُلُّکُم راع وَ کُلُّکُم مَسئول عن رعیه" همه باید جواب بدهند هر کس به میزان خودش. از بنده خواهند پرسید به اندازه‌ی خودت چه کاری انجام دادی؟ هیچ کس در ذات خود بد و خبیث نیست و از پاکی بیزار نیست. رفتار بنده است که کاری می‌کند که انسان مستعد  آرام آرام فاصله بگیرد. رفتار و منش خود اهل بیت را شما مشاهده کنید، کسی می‌آمد ناسزا می‌گفت، دست او را می‌گرفتند و می‌گفتند شما الان خسته هستی، مسافری و تازه از راه رسیده‌ای و بیا فعلاً کمی استراحت کن، اگر هزینه نداشت به او هزینه می‌دادند، از او احوال پرسی می‌کردند. ما به محض این‌که کسی سوالی می‌کند هنوز به سوال او پاسخ نداده، هزار اتهام به او می‌زنیم. شاعر می‌گوید:           

 مرکز افتاد برون                    بس که شد این دایره تنگ.

کاری کرده ایم که خودمان هم نمی توانیم خود را تحمل کنیم. بنده بارها گفته‌ام چه طور با خانم اشتون موگرینی می‌شود مذاکره کرد اما با خانم‌های شهروند همشهری خودمان نمی‌توان صحبت کرد؟ این چه منطقی است! این چه قاعده ای است!  این چه دینی است! چه کسی به ما این‌شیوه را آموزش داده، این چه طور دینداری است که صاحبان و امامان و پیشوایان ما با دشمنان خود آن طور عمل می کردند و ما با دوستان خود این طور عمل می‌کنیم.

چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو                                                                      چرا صبور نباشم که جور یار کشیم

این فرد فرزند بنده است، خواهر بنده است، برادر بنده است و ... باید تحمل کنم، تحمل کجای دین ماست؟ اساس دین تحمل و مدارا و کنار آمدن است.

 

به دنبال بهانه است تا یک نفر بیاید

دقت کرده‌اید امام حسین علیه السلام تا شب عاشورا می‌گفتند به کسی نیاز ندارم، بسیار عجیب است، درکلام ایشان احساس نیاز دیده نمی‎شود و می‌گویند همه بروید اما در روز عاشورا همان امام در وسط میدان ایستاده و روبه روی همه می گویند"هَل مِن ناصِرٍیَنصُرُنی" ، "هَل مِن یُغیثٍ یُغیثُنی" ، " هَل مِن ذابٍّ یَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسولَ الله" ، آیا کسی هست به داد تنهایی ما برسد، چرا؟ به دلیل این‌که تا دیروز می‌خواستند کسی بارش گردن خودش نیفتد، کسی حقی گردن خودش نداشته باشد اما فردای آن روز می‌خواهد ولو یک نفر هم شده است از لشگر دشمن برگردد به هر بهانه‌ای و به هر شکلی، حتی علی اصغر خود را روی دست بگیرد و حجت را تمام کند، ولو یک نفر هم که از دشمن شده دل او بلرزد و بیاید. دنبال بهانه است تا یک نفر بیاید.

گفت در دشت بیلغان برسیدم به زاهدی

گفتم مرا به تربیت از جهل پاک کن

گفتا برو چو خاک تحمل کن ای فقیر

یا هر چه خوانده‌ای همه را زیر خاک کن

 

خداوند ، خود ناظر است

 غایت رشد و تربیت دینی و غایت الهی این است که انسان به یک جایی برسد و بتواند بیشتر تحمل کند. در مورد مرحوم میرزا حسن آرندی نائینی که از اولیاء خداوند است و قبر شریفشان در تخت فولاد اصفهان کنار بابارکن الدین قرار دارد، گفته می‌شود  ظاهر آن به طریقی بود که یک بار به غصابی رفته بود تا کمی گوشت بخرد، قبل از این‌که غصاب به او گوشت بدهد او را کتک زد و از مغازه بیرون کرد، به دلیل این‌که ظاهر او زاهدانه بود، گمان می‌کرد گدا آمده مزاحم او شده است. گفته می‌شود پیرمرد سرش پایین بود و چیزی نمی‌گفت، می‌گفت خداوند می‌خواهد به بنده نشان دهد که هیچ چیزی نیستم، ممنونم این درس بود. اولیای خدا این گونه بودند. بسیاری از عرفای بزرگ ما نقل کرده‌اند ابتلاء آن‌ها همسرشان بود. شاگردان می گویند ما می‌رفتیم که از نگاه کردن به این عارف بزرگ استفاده کنیم و یک نظر او را تماشا کنیم، اراده می‌کرد می‌توانست عالم را تغییر دهد، می‌گویند به درب خانه‌ی او می‌رفتیم و مشاهده می‌کردیم همسر او لنگه دمپایی به طرف او پرتاب می‌کند و به این انسان نورانی حرف نامناسب می‌زند. می‌گفتند خود ایشان می‌خندید و می‌گفت خود خداوند ما را به این صورت دارد امتحان می‌کند. آن وقت بنده در زندگی با کوچکترین مساله کل زندگی را نابود می کنم.

 

باید تفاوت قائل شویم

یک جایی هست تجری شده است، طرف وسط خیابان ایستاده و سینه سپر کرده است و می گوید در ماه رمضان روزه می خورم، دلم می خواهد، آنجا باید زد؛ ولی یک موقع طرف یواشکی و یک گوشه ای غلطی کرده است، کسی هم نفهمیده است، می گویند تجاهل کن. می گویند ای پدر! ای مادر! یک وقت هایی چشمت را روی خطای بچه ات ببند. بگو ندیدم؛ برای اینکه به جایی نرسد که رو در روی تو بایستد. اگر قرار باشد خدا حساب و کتاب کند، چه کسی باقی می ماند؟

 

 باید پاسخگو باشیم

موضوع صحبت این بود که انسان در مقابل امانت های الهی مسئول است. باور دینی و اعتقاد داریم، می دانیم شب اول قبر باید جواب بدهیم، می دانیم در روز قیامت باید جواب بدهیم، می دانیم بعدا خدا از ما سؤال خواهد کرد. در مقابل هر حرکت، هر نگاه، هر کلام، در مقابل حتی میمیک صورت، حتی اگر ابرو بالا انداختیم، روز قیامت به ما می گویند این ابرو را برای چه بالا انداختی؟ داستان مفصلی است، مرحوم کافی در یکی از منبرهایش تعریف کرده بود. ایشان می گوید من خودم این قصه را مستقیم شنیدم. یک کسی وجوهات شرعی داشته است. می رود و به پیشکار یکی از مراجع معروف نجف می دهد. پیشکار از دنیا می رود. وجوهاتی که از ایران برده بلا تکلیف می ماند. خدمت مرجع بزرگ می آیند و قضیه را تعریف می کنند. ایشان یکی از طلبه ها را مأمور می کنند که به وادی السلام نجف برود، چرا که ارواح مؤمنین آنجاست، آنجا صدا بزند و اسم فلانی را ببرد، روحش حاضر می شود و جواب می دهد. آن ها می روند و صدا می زنند ولی خبری نشد. به مرجع تقلید می گویند و ایشان می گوید فردا دوباره بروید. فردا هم می روند و باز خبری نمی شود. سه بار می روند و خبری نمی شود. مرجع می گوید من باورم نمی شود، باید روحش آنجا باشد. ناگهان مرجع تقلید به سر خود زد. این پیشکار و همراه دائمی مرجع تقلید، جوری بوده که پشت سر او نماز می خوانده، همه کاره دفترمرجع، مگر می شود روحش وادی السلام نباشد؟ می گویند چه کنیم که کار گیر است؟ مرجع می گوید یک راه بیشتر ندارد، باید در فلان منطقه که ارواح غیر مؤمنین هست، بروید. آن ها وارد آن منطقه می شوند، در یکی از کشورهای عربی نزدیک عراق. مرجع به شاگردشان دستور می دهند که این ذکر را بگوید و این کار را  بکند. شاگرد هم انجام می دهد. می گوید یک موقع دیدیم یک صحنه ای جلوی چشممان باز شد و پیشکار از بین شعله های آتش بلند شد. به سر می زد و می گفت وای از قصاب فلان جا ! وای از قصاب فلان جا! و می رفت پایین و دوباره می آمد بالا و همین را می گفت و می رفت پایین. شاگرد به او می گوید من آمده ام جواب بگیرم، پیشکار به شاگرد می گوید پول ها را در باغچه خانه زیر فلان جا خاک کردم، می خواستم برگردانم که اجل مهلت نداد. طلبه ای که قصه را تعریف می کند می گوید از ترس و دلهره صحنه از هوش رفتم. خلاصه به هوش که آمدم به نجف برگشتم و به خدمت مرجع تقلید داستان را گفتم، چاله را در باغچه خانه کندیم و پول ها را پیدا کردیم و کار وجوهات را انجام دادیم. این مرجع بزرگ مضطرب شده بود و حالش بد بود، چه طور این آدم سر از آنجا در آورده است؟ به سراغ خانواده این میت رفت و گفت قضیه قصاب فلان جا چیست؟ خانمش گفت همسایه ما بود و بعد هم از نجف رفت. مرجع به دنبال او می گردد و پیدایش می کند. قصاب وقتی درب خانه را باز می کند و می بیند مرجع تقلید است، دست و پایش را گم می کند و می گوید شما کجا و این جا کجا ؟ ایشان می گوید فقط آمده ام یک سؤال از تو بپرسم و بروم. فلانی را می شناسی؟ گفت بله. گفت از او ناراحتی؟ گفت بله خیلی. شب و روز او را نفرین می کنم. ما همسایه بودیم، دختر من را برای پسرش می خواست. همان ایام دختر من خواستگار دیگری داشت که برای تحقیق به سراغ ایشان رفته بودند. از او پرسیده بودند دختر فلانی چه جور دختری است؟ او هم که ترسیده بود دختر از دست برود گفته بود والا چه عرض کنم؟ (این حرف یعنی یک جای کار می لنگد) آن ها خواستگاری را به هم زدند و رفتند. خودشان هم به خاطر مشکلی که پیش آمد به خواستگاری دختر ما نیامدند. دختر ما در خانه ماند. من هر روز صبح که بیرون می روم و دخترم را در خانه می بینم، تنم می لرزد نفرینش می کنم، شب هم که می آیم و دخترم را می بینم نفرینش می کنم.  هرچه تا به حال نفرین بلد بوده ام برای این مرد کرده ام. مرجع تقلید التماس کرد و گفت به خاطر من او را ببخش. مرحوم کافی می فرمود گاهی یک حرکت چشم و ابرو، یک کلام «والا چه عرض کنم» و یا «چه می دانم» از فحش بدتر است.

 

تعهد یک لغت اخروی نیست

یک وقت می گوییم روز قیامت از موضع خدا و پیغمبر و تدین باید جواب بدهیم، یک وقت هم کسی می گوید من به این حرف ها اعتقادی ندارم، شما علی و اصغر هستید من اسمیت هستم آن طرف دنیا و اعتقادی به این حرف ها ندارم، آیا در مورد او هم این احساس مسئولیت صدق می کند؟ بله. چون حتی بدون اعتقاد دینی و دو دوتا چهارتای الهی، حتی برای نظم و انضباط و حساب و کتاب دنیا هم احساس تعهد لازم است. قرآن کریم می فرماید «واتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه» آسیب های اجتماعی، آفت های عمومی، مشکلات جمعی، فساد، بیکاری، اعتیاد و فحشا فقط مربوط به یک گروه خاص نیست. زندگی اجتماعی کشتی سوار شدن در دریاست. اگر کسی آن را سوراخ کرد، بقیه را هم با خود غرق می کند.

 

بی تفاوتی هم عقوبت دارد

خدا بسیاری از امت ها را عذاب کرد، صدهزار نفر بودند، گرچه گنهکاران بیست هزارنفر بودند ولی هشتاد هزار نفر بقیه هم از بین رفتند. می پرسیدند چرا؟ برای اینکه آن بیست هزار نفر گناه کردند، این هشتاد هزار نفر نگاه کردند و چیزی نگفتند. در بحارالانوار است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: اِنَّ المَعصیَه اِذا عَمِلَ به العبد سِرًّا لَم تضرَّ اِلا عامِلَها. اگر کسی گناه را یواشکی انجام دهد، آسیبش فقط به خودش می رسد. تا وقتی کسی نفهمیده است، یواشکی گناهی کرده است، فقط خودش آسیب می بیند؛ بعد ممکن است خدا مسیر هدایت هم برای او فراهم کند، شب با گردن کج بیاید بگوید خدایا ! غلط کردم، نفهمیدم، معذرت می خواهم.

 

مالک حقیقی خداوند است

امام سجاد علیه السلام فرمود حق فرزند نوجوان بر پدر و مادر این است که اگر اشتباه کوچکی هم مرتکب شد،  مسیر هدایت این نوجوان بسته نشود این فرزند که مال تو نیست امانت است من به عنوان پدر مالک بچه ام که نیستم. به طور طبیعی در نظام خلقت یکی باید جلوتر باشد یکی عقب تر، یکی می شود پدر یکی می شود پسر. یکی می شود دختر یکی می شود مادر. من مالک بچه ام نیستم، امانت است دست من. بعضی پدر مادرها فکر می کنند مالک فرزندشان هستند این گونه نیست. یکی از بزرگان می گفت من از روزی که بچه ام را بزرگ می کردم یک روز هم فکر نکردم که او قرار است عصای دستم باشد. گاهی اوقات تصور و دیدگاههای غلط باعث چنین عملکردهایی می شود.

 

 با همه اختلافات کنار هم قرار بگیرید

طبق تفکرات غربی و مسیحی این گونه تصور می شود که ازدواج به منزله  تطابق دو نیمه سیب است. ازدواج یعنی دو نفر با همه اختلافاتشان، با همه تفاوتهایشان کنار هم قرار بگیرند، یک زندگی مشترک را با هم بسازند. اگر قرار باشد دو تا مثل هم باشند که هیچ وقت زندگی شکل نمی گیرد، مثل دندانه های کلید و قفل است اگر قرار باشد پستی و بلندی و شیارهای کلید و قفل با هم یکی باشد که هیچ وقت قفل باز نمی شود. می گویند یک اسب نکش و یک اسب بکش را با هم می بندند به گاری. ممکن است آن دو نفر از زمین تا آسمان با هم تفاوت داشته باشند منتها باید یاد بگیرند با تفاوتهای طرف مقابل هم کنار بیاید من آدمی هستم با خصوصیات خودم، همسرم هم آدمی است با خصوصیات خودش، حالا باید تصمیم گرفت یک زمانی را با هم زندگی کنیم. در این سالهای زندگی قرار است با هم یک بنای زندگی را بسازیم.

 

ببینیم (در گناهان دیگران) کجای کار ما ایراد دارد؟

 اول انقلاب خانمی آمد مسجد محل تا در مورد کلاس قرآن سوال بپرسد. پرسید ثبت نام کلاس قرآن کجاست؟ یک آقای به ظاهر مسجدی ایستاده دم مسجد گفت چطور برای خودت می خواهی؟ خانم گفت بله. گفت: شما که تا دیروز فلان جا بودید امروز می خواهید کلاس قرآن بیایید. شما و قرآن؟ بروید به کارهایی که تا دیروز مشغول بودید برسید. این خانم الان بعد از سی و پنج سال اگر با فلان مغازه کار داشته باشد می رود دور می زند تا از جلوی مسجد رد نشود. به کار بردن اجبار در مورد کارهایی دینی مثلا برای خواندن زیارت عاشورا عین حماقت است.

خدایا به خاطر تو از زندگیم گذشتم

دین که دعوا نمی خواهد آیا گفتمان حجاب ضعیف است؟ نه برای این که در آن طرف دنیا افراد برای این که یک روسری روی سرشان بگذارند دارند کتک می خورند. بچه هایش را از دست می دهند شغلشان را از دست می دهند، پس گفتمان حجاب ضعیف نیست. گفتمان نماز ضعیف نیست چون برای نماز خواندن دارند سختیها را تحمل می کنند. در اینترنت سرچ کنید اولین نماز جفریلانگ. ریاضی دان و فیزیکدان معروف امریکایی است. اگر کسی نماز نمی خواند باید ببینیم کجای کار ما ایراد دارد؟! داستان را در کتاب با حجاب بی حجاب آورده ام. داستان خانمی است که چند سال پیش فوت کرد. یک خانم مسیحی امریکایی که مسلمان شده است. شوهرش به خاطر اعتقاداتش از دست او شکایت کرد. او را بردند دادگاه، که شما با ارزشهای لیبرال امریکا فاصله گرفتی! صلاحیت تربیت بچه هایت را نداری اگر می خواهی بچه هایت را تربیت کنی باید اعتقاداتت را کنار بگذاری! قاضی به او گفت 15 دقیقه فرصت داری یا بچه هایت یا حجاب ! گفت 15 دقیقه برای من به اندازه 15 سال گذشت احساس می کردم ابراهیم هستم که قرار است اسماعیل خودم را برای خدا ذبح کنم. قاضی گفت: خانم وقت شما تمام شد، جواب: گفتم من حجابم را ترک نمی کنم، امر خداست اما بچه هایم امانت خدا هستند خودش می تواند بچه هایم را حفظ کند. می گوید آن لحظه احساس می کردم قلبم از داخل سوراخ شده دارد خونریزی می کند اینقدر سخت بود برایم. تنها و غریب و بی کس و بی پناه و آواره. در خیابان می رفتم و آیت الکرسی می خواندم، گریه می کردم غیر از خدا در آن لحظه هیچ کس را نداشتم گفتم خدا به خاطر تو از زندگیم گذشتم. چند سال بعد دخترم به من زنگ زد گفت مادر من انتخاب کردم می خواهم مسلمان شوم. چند وقت بعد پسرم زنگ زد گفت می خواهم مسلمان شوم بعد شوهرم بعد مادرم، تمام خانواده ای که مرا ترک کرده بودند مسلمان شدند.

برهنگی نتیجه خوردن حرام

گفتمان حجاب ضعیف نیست اگر وضع اجتماع ما امروز این است به علت ناشی گری ما می باشد. ما به جای شیوه های امیرالمومنین و پیغمبرصلی الله علیه و آله شیوه های من در آوردی خودمان را عمل می کنیم. پیغمبر و امیرالمومنین می گفتند شیعه این نیست قرآن کریم راه را به ما نشان داده می گوید آدم و حوا تا از آن میوه ممنوعه خوردند برهنه شدند، مال حرام بلافاصله برهنگی. قرآن دارد خط می دهد برهنگی نتیجه خوردن حرام است. با همایش و پوستر و کلیپ کار درست نمی شود ما می خواهیم با همایش درستش کنیم.

خود خدا هم اول باید زمینه حلال را فراهم کند

خود خدا هم اول باید زمینه حلال را فراهم کند بعد جلوی حرام را بگیرد. ما فقط به جوان می گوییم گناه نکن! حالا حلال از کجا بیاوری دیگر به ما مربوط نیست. من فقط مسئول این هستم تو را شلاق بزنم گناه نکنی. دین این را نمی گوید. در روایت دارد یک جوانی یک گناهی مرتکب شده بود ( یک گناه اخلاقی) او را آوردند تا بر او حد جاری کنند( حد زمانی جاری می شود که شهود شده باشد اگر کسی در خفا گناه کرده باشد می گویند ما که ندیدیم.) حتی در روایات داریم ( فقه شیعه اینجاست که آدم باید در مقابلش تعظیم کند) (آیت الله بروجردی فرمودند اگر یک خودکاری باشد که با آن فقه شیعه را نوشته باشند من پایم را جلوی آن دراز نمی کنم، اینجاست که اگر تمام دنیا جمع شوند در مقابل عظمت این مکتب کم می آورند.) می گویند مستحب است قاضی به متهم تقلب برساند در جایی که مسئله، مسئله شخصی و گناه شخصی باشد. مثلا شخصی را آوردند و گفتند که شراب خورده است مستحب است گفتن اینکه: آخر شما چرا می روید دندانپزشکی که مواد نامرغوب مصرف می کنند؟ اما در مورد مثالی که خدمتتان عرض کردم همه گناه را دیده بودند پس حد را جاری کردند بعد گفتند ببینید خرج ازدواج این جوان چقدر می شود پولش را فراهم کنید و به او بدهید و به او گفتند چرا ازدواج نمی کنی؟ این یعنی اصلاح امور. اگر ما اسلامی را به مخاطب معرفی کنیم که فقط برای کتک زدنش نباشد یعنی موقع مریضی هم احوالش را بپرسیم آیا کسی هست که آن اسلام را قبول نکند.

 ما فقط یک طرف قصه را می گیریم

 امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب گفت برو داخل تنور و او رفت قسمت دیگر را هم در نظر بگیرید. می گویند آمد خدمت امام صادق و ایشان دیدند که حالش گرفته است، از او سوال کردند گفت زن که نداریم پول هم نداریم که کنیز بخریم. گفت کنیز را برایت خریده ام. این هم خانه، خانه هم برایت فراهم کرده ام. این شخص را وقتی به او بگویند برو در تنور، می رود چون می بیند با یک دینی طرف است واقع بینانه، مسائلش را درک می کند. نه اینکه من به زبان بگویم به نامحرم نگاه نکن، فساد نکن، فحشا نکن اما اینکه ازدواج می توانی بکنی یا نه به من ربطی ندارد. اگر من پدرم، فقط موقع کتک زدن که نباید پدر باشم شب هم که پدرم مریض است باید کنار بالینش باشم و دست روی سرش بکشم. اگر این بچه من احساس کند پدری دارد که موقع تنهایی همراهی اش می کند موقع مریضی بالای سرش بوده، موقع بی پولی پول توی جیبش گذاشته و اگر اشتباهی هم کرده داد زده است. این فرزند می گوید دستتان را هم می بوسم از اینکه همه جا با من بوده اید و هستید. اما اگر کلا مسافرت است و سالی یکبار می آید وقتی مریض است و توجه می خواهد این پدر حضور ندارد، لذا این روایت که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند اگر کسی گناهی را در خفا انجام دهد فقط ضرر متوجه خودش است اما اگر فسق و فجور علنی شد و هیچ کس به روی خودش نیاورد آنجا ضرر عمومی است، بلا همه را در بر می گیرد.

فرق یزید با معاویه

اگر یزید در خفا گناه می کرد قصه تفاوت داشت اما امام حسین علیه السلام با شرایط دیگری مواجه شدند. فرق معاویه هم همین بود که او جرئت اظهار فسق علنی را نداشت. خودش را جانشین پیغمبر معرفی می کرد. پز پیامبر را می داد اما وقتی قضیه رسید به یزید، یک جوان جاهل و فاسق و بی حساب و کتاب که علنی عرق می خورد، علنی فسق و فجور می کرد، ابایی هم نداشت. لذا وقتی حضرت خواستند راه بیفتند از مدینه محمد بن حنفیه آمد و آخرین کلام امام به او این بود: نمی بینید که فسق علنی شده است! نمی بینید حق دارد پایمال می شود! نمی بینید گناه دارد تعمیق پیدا می کند؟! اینجا وظیفه مسلمان است اسلحه بردارد و به میدان برود و تا پای خونش هم بایستد. علاوه بر این اگر دین پیغمبر به کشتن من حفظ می شود تمام شمشیرهای عالم بر سر من. چون دین باید حفظ شود من غیرت دارم بی تفاوت نیستم من بی اعتنا نیستم. همه کسانی هم که با اباعبدالله آمدند موضعشان همین بود علی اکبر هم می گفت اگر قرار است با کشته شدن من دین جدم حفظ شود من هستم، قاسم همین طور رقیه هم همین طور.

بار الها این سرم این پیکرم       این به خون غلتان علی اصغرم

این سکینه این رقیه این رباب    این عروس دست و پا در خون خضاب

همه آمده بودند می گفتند ما هستیم. زینب کبری می گفت اگر با این سختی ها دین پیغمبر می ماند من هستم. السلام علی قلب زینب. ما به اولیا که سلام می کنیم به خودشان سلام می کنیم می گوییم السلام علیک یا اباعبدالله ولی وقتی به زینب کبری می رسید می گوئید سلام بر قلب زینب. السلام علی قلب زینب الصبور. بیشتر از آنچه بلا بر زینب کبری وارد شده باشد سراغ نداریم جایی دیگر جمع شده باشد.

 

ایـــــجاد دیـــدگاه

زبان آثار حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا زائری اصلاح اجتماعی است و مسیرش مسیری بوده که دیگران پیمودند و او وامدار آنها است. یعنی او مسیری را که سیدجمال شروع کرده ، پیموده و تأثیرپذیر از روحانیون قدیم است.

حسام الدین
آشنا
استاد دانشگاه و کارشناس رسانه
essay writing here site essay writing on my classroom i want to write an essay help with biology essays here site buy literary analysis essay write custom research paper write homework write homework writing methodology for dissertation write a research paper if you buy an essay is it plagiarism the essay writing my village writing a good research paper high quality write a report for me site essay writing on my favourite pet essay help flood victims what should i write for my college application essay writing a nursing research paper essays on service marketing help with phd proposal what should i write my profile essay about what to write my essay about buy help you write essay essay essay about service above self